- کتابخورِ گلگلی.
=)
‹باروتِ خیس› جلدِ سوم از مجموعهم بود.
صدالبته که بهتر از جلدِ قبلی بود، ولی خب بازم..
اصلا نمیفهمم چرا نویسنده این جلدو از دو جلدِ قبلی جدا نکرده بود. اینکه شخصیتایِ اصلیِ جلدِ قبلی، تو این جلد شخصیتایِ فرعی بودن واقعا رومخم بود. ناخودآگاه بجای اینکه بخوام جریانِ داستان ُدنبال کنم، هی فکرم میرفت سمتِ اون شخصیتایِ فرعی که معلوم نبود کدوم گوریان، یا زندهن اصلا یا نه.
خداکنه تو جلدِ بعدی اون دونفر بهم برسن وگرنه نویسنده و کتاب ُباهم آتیش میزنم✨*
- کتابخورِ گلگلی.
/ اینکه بعداز یهماه هنوزم تولدمه، باعث میشه بیشتر احساسِ زنده بودن داشته باشم=)*
- کتابخورِ گلگلی.
میخورم، میخونم، میخوابم. از روندِ تابستونم راضیام جدی.