𝐁𝐨𝐨𝐤 𝐏𝐥𝐚𝐲
«مجله روی پای خودش ایستاده، ۲۲ هزار تیراژ داره.» «چند سالته؟» «سیوسه.» «این چیزهایی که درباره شم
اتفاقاً نسخهای از چاپ سوم رمان در کیفم بود. گذاشتم روی میز. دست به جیب برد که پولش را بپردازد.
گفتم: «قابلی نداره.»
گفت: «نه این میز، میز خطرناکیه. میز قضا و قدر!» و خندید: «باید پولشو بپردازم، شما هم باید بگیری.»
۳۰۰ تومان را روی میز گذاشت
و گفت: «تعجب میکنم! چرا این قدر راجع به شما بد مینویسن؟
امکانش هست فوری کلیه گردونها رو به من برسونید تا شخصاً مطالعه کنم و تصمیم بگیرم؟»
گفتم: «با کمال میل. فردا براتون میارم.»
گفت: «نه! فردادیره. همین حالا!»
و تلفن روی میزش را طرف من گذاشت: «زنگ بزن بیارن فوری!» و بعد خواست که ناهار بمانم. تشکر کردم، یک دوره گردون از شماره ۱ تا ۲۰ را به دستش دادم و
خداحافظی کردم. حدود یک هفته بعد، پرونده من از دادستانی انقلاب «عدم صلاحیت» خورد و به دادگستری ارجاع داده شد.
در تاریخ ۱۶۷ ساله مطبوعات ایران من نخستین مدیر مجلهای بودم که با حضور هیأتمنصفه محاکمه و تبرئه شدم.
#معرفی_نویسنده
, @Book_Play 📓
دیگر میخواهم گوشه اطاق بنشینم و چشمهایم را روی هم بگذارم و هرچه را که پیش خواهد آمد در ذهنم بسازم و تماشا کنم. همین.
فروغ فرخزاد
#کلامی_از_جان
, @Book_Play 📓
𝐁𝐨𝐨𝐤 𝐏𝐥𝐚𝐲
خب سلام سلام توجه 🌟 امروز میخوایم محتوای کانال با شما نانابلا ها باشه مثل قبلاا با هشتگای #شعرخوانی
منتظر صداهای قشنگتونم هستیم😍❤️
«خلاصه کتاب»
✍🏻 «عروسی»، نه ضیافتی برایِ شادی، که بستریست برایِ واکاویِ دردهایِ نهفته در لایههایِ اجتماع؛ روایتی که در آن، هیاهویِ پایکوبیها، صدایِ شکستنِ حریمها و آرزوها را در گلو خفه میکند. این داستان، آیینهیِ تمامنمایِ تضادهاست؛ جایی که در پسِ رنگ و لعابِ مراسمِ پرشکوه، حقیقتی تلخ از سنتها، اجبارها و تنهاییِ انسانِ مدرن نمایان میشود. «عروسی» به ما نشان میدهد که چگونه پیوندِ دو روح، در چنبرهیِ انتظارات و نمایشهایِ ظاهری، گاه به جایِ ساختن، به ویرانهای از خویشتنِ خویش بدل میشود؛ قصهای که میپرسد: آیا در زیرِ بارِ اینهمه نقاب، هنوز جایی برایِ حقیقتِ عریانِ عشق باقی مانده است؟ و در پایان، این پرسش را در ذهنِ خواننده حک میکند که آیا این جشن، آغازِ یک پیوند است یا پایانِ یک رویا 💍🥀؛
#خلاصه_کتاب
#عروسی
, @Book_Play 📓