هدایت شده از 𝒯ꫀׁktׁׅ 𝖿ᦅr⋆
از یـکـي از فرشـتـة هـآ پرسـیـدم بـهـشـت کـجـآسـت ؤ اؤں ایـنـجآ رؤ بـهـم نـشـؤں دآد🛐 ،،
-𝗧ᥱ᥊𝗍 ֪ ๋࣪𝗙᥆rֶָ⭑
𝐵𝑟𝑜𝑤𝑛 𝐵𝑜𝑜𝑘🤎
اینجآ کجآس؟!بهتࢪیں چنل ایتآ💌:: :: 𝐓ꫀׁktׁׅ 𝖿ᦅr⋆
دورتتتتت بگردمممم 🎀
#مهربونیهاتون
پارت اول 1✨
عمیق، تاریک، مخوف💭
───ׂ─ִ─ ᡣ𐭩 ּ ݂ ׄ ─ִ──ׂ──
یکشنبه ی بارانی در مارس بودکه جعبه ی کتابی را که مادرم از خانه ی مادربزرگ به خانه آورده بود، باز کردم. پنج سال از فوت مادربزرگ می گذشت؛ اما تاکنون هیچ کس به هیچ کدام از این جعبه ها دست نزده بود. این جعبه ها در اتاق زیرشیروانی خاک میخوردند در حالی که محتویاتشان همچنان نا مشخص بودند.
به امید اینکه چیزی برای خواندن پیدا کنم، کتاب هارا یکی یکی بیرون آوردم. چارلی و کارخانه ی شکلات سازی، رمان های کودکانه ی مه در چینکوتاگوٰ و حداقل دو جین از اسرار نانسی درو در جعبه بودند. من حالا در سیزده سالگی خیلی وقت بود که از داستان های طراحی شده ی«کارولین کین» فاصله گرفته بودم؛ ولی کتاب را باز کردم و به طور تصادفی با داستان راز بنگله رو به رو شدم. شروع کردم به ورق زدن و با خنده به توصیف های احمقانه ی کتاب نگاه کردم::« نانسی»،دارای چشم آبی و با درخشش های قرمز در موهای بلوندش؛«هلن کورنینگ»، ریزجثه با موهایی تیره. دو دختر در قایق موتوری کوچکی روی دریاچه بودند، طوفانی در راه بود و به زودی آن ها به دردسر بزرگی می اُفتادند. درست زمانی که داشتم به طرح داستان علاقه مند می شدم، ورق زدم و رازی واقعی را پیدا کردم؛ عکسی پاره شده...
───ׂ─ִ─ ᡣ𐭩 ּ ݂ ׄ ─ִ──ׂ──
ٰٰ:: استانی در کشور آمریکا🇺🇸