eitaa logo
|امـ... ـا بعد|
102 دنبال‌کننده
460 عکس
74 ویدیو
6 فایل
دانشجوی روانشناسی. شیفتهـ ی فلسفهـ. مستِ شعر و ادبیات. کنجکاوِ تاریخ و ماضی. من: @Narges_sadat_Fazeli
مشاهده در ایتا
دانلود
هرچه می‌پوشی پُر از مردانگی هستی ولی سُرمه ای پوشیدَنَت ایمانِ من را می‌برد ... پ. ن؛ دوستان متاهل می توانید یک تیشرت سورمه ای با یقه کلاب برای همسر خود خریده و جهت عاطفه خرج کردن در کاغذی کاهی که در گوشه آن دو الی سه شاخه گل عروس کوچک چسباندید این شعر را بنویسید. سینگل ها هم... اوم... اوم.... نمیدونم واقعا بیاید این پیام رو نادیده بگیرید. 😂❤️‍🩹
@bikalammusicShogh_MVRJ1ZC3G1M_140.mp3
زمان: حجم: 4.6M
پ. ن؛ میشنوی؟! این کلامِ بی کلمه رو باید با هندزفری گوش داد وقتی کهـ کفش پات کردی و قدم زنان در تاریکیِ شب محو میشی.(:
لاتعتمد على"الحب"فهو نآدر… ولآتعتمد على"آلآنسان"فهو مغآدر... ولکن أعتمد على"الله"فهو آلقآدر.
Mikis Theodorakis4_5861875836365309768.mp3
زمان: حجم: 6.5M
این بی‌کلام از غمگین‌ترین‌های تاریخه؛ سازندهٔ این قطعه عاشق یه دختری به اسم «پائولا» بود که دختره در کودتای ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ در ورزشگاه سانتیاگو اعدام میشه؛ بعدها که درمورد این اتفاق حرف می‌زنه میگه که: از فردای آن روز به چنان درجه‌ای از افسردگی رسیدم که دیگر دنیا برایم بی‌ارزش شده بود و برای خود آرزوی مرگ می‌کردم... روزی یکی از دوستانم که ماجرای عشقِ من را می‌دانست پیشنهاد داد برای گرامیداشتِ «پائولا» آهنگی بسازم؛ آن موقع بود که من با تمام احساسم  ملودیِ این آهنگ را نوشته و اجرا کردم.
پيروزی های چشم گیری ندارم ولی میتوانم با شکست هایی که زنده از آن بیرون آمده ام ، غافلگیرت کنم .
إِن كان ذَنبي أَنَّ حُبَّكِ شاغِلي عَمَّن سِواكِ فَلَستُ عَنهُ بِتائِبِ
اگر شما دلی را شکستید نمیتوانید آن شکستگی را جبران کنید حتی اگر همه دنیا را به آن شخص بدهید . -امام صادق (ع)-
سیمین بهبهانی یه جمله ای داره که خوندنش تلنگره ، مبادا زندگی را دست نخورده برای مرگ بگذاری .
احساس ميكنم به اندازه كافی زندگی کردم . پ. ن؛ خوش به حالش. من حس میکنم فاصله زیادی تا این احساس دارم.(:
رابطه پدر دختری اونجایی سخت میشه که تو یه لحظه پر از شوق و شعف و خوشحالی هستی ولی یه دیوار بین خودت و بابا حس می‌کنی و نمیتونی بپری تو بغلش ... اون لحظه ای سخت میشه که حس می‌کنی همه ی غم عالم سرازیر شده به قلبت ، یا پس از مدت ها تلاش به اون چیزی که میخواستی نرسیدی، بغض داره راه گلوت رو میبنده و نیاز داری به شونه های بابا پناه ببری ولی نمیشه، نمیتونی ، بلد نیستی ... آخ... چقدر شکستن این دیوار پدر و دختری جرات میخواد و باید قوی بشیم ...
اونجایی درد عمیقی میپیچه توی وجودت که میفهمی مامانت رو خیلی وقته بغل نکردی... و انگار باز یه خجالتی یه حس منفی ای مانعت میشه همین لحظه بری بغلش کنی ...