دیروقت بود که نیتِ برگشت کردم. تنها بودم.سردم بود. انگار شب هایِ سرد، تاریک ترند،نه؟! قبل از آنکه راه بیفتم،مادرم مرا ازخطرِ شبِ سردِ تاریک به خدا سپرد.گفت برایَت آیت الکرسی میخوانم. گرم شدم.مسیر روشن شد.
مادر،شب هایِ بسیاری را دویدم پیِ رسیدن هایِ بی حاصل. روزهای فراوانی را تنها بودم و هستم. میدانم مهربانی ات در گروِ دیدارِ من نیست. میدانم محبتت زمان و مکان نمی شناسد. قطعا مدیونِ نورِ دعاهایت هستم.اما دستِ حسرت را نمی توانم از یقهیِ دلم بِکَنَم، سفت چسبیده است!سِفت به ازایِ تمامِ لحظاتیِ که گوش هایم نشنیدند صدایِ مادرانه ات را.چشم هایم لبخند منحصر به فردت را ندیدند. قلبم گرمایِ حضورت را لمس نکرد.
مادر،هرصبح و شب بخوان آیت الکرسی را.
بخوان که این دختر دور از تو افتاده پر است از آشوب های بی پایان.
دیروقت است.
شب بخیر.☁
#برآمدهازدل.
هدایت شده از حسین مختاری 🇮🇷
خب تعریف اقا از انتظار فرج👇
انتظار فرج یعنی قبول نکردن و رد کردن
آن وضعیتی که بر اثر جهالت انسانها،بر
اثر اغراض بشر بر زندگی انسانیت حاکم
شده است. این معنی انتظار فرج است!
با دقت بخونید👆
|امـ... ـا بعد|
دیروقت بود که نیتِ برگشت کردم. تنها بودم.سردم بود. انگار شب هایِ سرد، تاریک ترند،نه؟! قبل از آنکه را
مادر بَرایَم غذای محبوبی فرستاد.
بی انصافی بود از دوری گفتم.
از دلِ نزدیک نگویم. 🌱
#جزئیاتدلبر.
فیلم"مدارصفردرجه" را برای چندمین بار نگاه کردم تا به این صحنه برسم و اشک بریزم.(مازوخیسم هم خودتونید!🦦) چرااز اول نیامدم سراغ این سکانس؟! عاشقانه هایِ حبیب و سارا،فراقِ بهروز و زینت الملوک،معنویت مادر ها و مرور تاریخِ جاری در بطنِ داستان هرکدام لذتی وصف ناپذیر داشت. ✨
#فیلمطور.