دهخدا در لغتنامه اش تولد را"پدید آمدن چیزی از چیزی"معنا کرده است. یعنی ما هرساله، پدیدآمدنِ خودمان را جشن میگیریم. باید اعتراف کنم هیچ وقت نسبت به این روزخاص حسِ خاصی نداشتم.حافظه یادش نیست ولی شاید در سال های دورتر،در کودکی دل، جشن و شادی خواسته بود، شاید! تعریفَم از حسِ خاص، شعف و شوقی متفاوت از باقی روزهاست.مثلا زود یا خوشحال بیدار شوم، در لباس و آراستگی پررنگتر ظاهر شوم، یا بخواهم کاری بیشتر و متفاوتتر از روزهای دیگر انجام دهم... نه! خبری از هیچ کدام این حالت ها و مشابهشان نبود. مثل همیشه هرساعتی که توانستم از پتو دل کندم. با همان لباس و ظاهر همیشگی سرکاررفتم. گاهی ضدآفتاب میزدم که آن هم تمام شده است. با مسائل روزمره دست و پنجه نرم کردم که اتفاقا کمی دستم بیشتر بند بود و حواسم از خودم پرتتر!
اینکه احساس خاصی ندارم، یعنی روزخاصی نیست؟ البته که روز خاصی ست، "پدیدآمدن"، روزیِ بسیاری نشده است." نرگس بودن"قسمتِ اقلیتی است و "هویتم را زیستن" تجربه گری جز من ندارد.
همیشه قدردانِ محبت خانواده بودم و هستم.همیشه در رفاقت خوش بخت بودم و هستم. انسانِ سرشلوغی شناخته شده ام،بااین عنوان خوب میدانم در وهله اول به فکر کسی بودن و سپس ابرازِ آن چه اتفاقِ مبارکی ست،الهی لایق باشم.
أسألُ اللهَ خِتاماً بالرِّضا،
أن يَجعلَ العُقبى لِما نَرجوهُ خَيرْ.
عید میلادسیدة نرگس.
۱۴۰۴/۶/۳
#یادداشت.
#شهریور.
|امـ... ـا بعد|
برم گوشی رو باز کنم خودم بهشون زنگ بزنم؟ 😶🌫
نههه خیلی احساس متجاوز و فضول و بیشعور بهم دست میده!))))):
|امـ... ـا بعد|
باتوجه به این که سن چندانی نداشت. بی توجهیش به گوشیش قابل تحسینه.🤝🏻
حالا امیدوارم فردا نیاد بگه از دوری گوشیم معتاد شدم😕