eitaa logo
|امـ... ـا بعد|
102 دنبال‌کننده
460 عکس
74 ویدیو
6 فایل
دانشجوی روانشناسی. شیفتهـ ی فلسفهـ. مستِ شعر و ادبیات. کنجکاوِ تاریخ و ماضی. من: @Narges_sadat_Fazeli
مشاهده در ایتا
دانلود
عجب اسمی هم انتخاب کردن! 🔥 ای جااان! 💫 .
هدایت شده از  محمدامین نخعی
7.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢 ما در ادامۀ یک «جنگ تاریخی» بزرگ هستیم... این جنگ برای ما تازگی ندارد‼️ https://eitaa.com/joinchat/995557609Cbefd88e171
هدایت شده از مُسْوَدِّه
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خدا راه شکست را به روی ما بسته است. || @mosvadde ||
هدایت شده از KHAMENEI.IR
🌷آخرین سخنرانی آیت‌‌الله العظمی شهید سیدعلی حسینی خامنه‌ای ✏️ملّت ایران درسهای اسلامی و شیعیِ خودش را خوب بلد است؛ میداند که چه‌ کار کند. امام حسین (علیه السّلام) فرمود: مِثلی لا یُبایِعُ مِثلَ یَزید؛ کسی مثل من، با کسی مثل یزید بیعت نمیکند. ملّت ایران در واقع میگویند: ملّتی مثل ما، با این فرهنگ، با این سابقه، با این معارف عالی، با سردمدارانی مثل افراد فاسدی که امروز در آمریکا بر سر کارند، بیعت نخواهد کرد. ۱۴۰۴/۱۱/۲۸ Farsi.Khamenei.ir
از دیروز منتظر تو بودم.دنبال جمله ای از تو بودم. از دیروز کانال تورا، خبرگزاری ها را پی تو بو کشیدم. از دیروز به هرکس که دهان بازکرد گفتم نه! محال است. خودم را گول میزدم که همه چیز پیچیده است و حالا.... چه ساده کلمه شهید را قبل اسم تو گذاشتند. باید قوی باشم. میدانم. گفته بودی باید قوی باشیم. میدانم. اما نمیدانم چطور!دلسرد نشوی از من! بدون تو ضعیف نیستم اما باورکن با تو قوت حلاوت دیگری داشت. شربت شهادت نوش جان.عروجَ‌ت تبریک دارد.حالا که مهمانِ سیدحسن شدی، حالا که درکنار حاج قاسمی،میبینید پسران و دخترانتان چطور آسمان هارا با سجیل و... نقاشی میکنند؟!راستی!! امیرالمومنین و فاطمه زهرا به استقبالت آمدند؟ حالا که نه در کربلا که در چند قدمی، اباعبدلله را زیارت کردی،حسرت از دلت پاک شد؟! چه شب ها که من با رویایِ دیدار با تو در حسینیه جمکران زندگی کردم.چه روزها که دیدارهایت را از دور میدیدم و پنهان میگفتم خوش به حالشان...و حتی حالا... خوش به حالشان که با تو خاطره دارند. ما که مرید بی خاطره ایم، در دلتنگی جز آه و اشک هیچ نداریم. یک عمر مرجع تقلید ما بودی و میمانی!ما همچنان مقلد راه توییم،مقلد در عقیده حق.ما همچنان سوره فتح را خواهیم خواند،این بار با چشم به خون نشسته! پیرو میمانیم.میمانیم برآن عهد که با خدای تو بستیم.ما یقین داریم که به قله نزدیکیم.میراث تو را، ایرانِ قوی را به دست صاحب الزمان میرسانیم.ان شاءلله. حالا ماییم و نوایِ"یاصاحب الزمان ادرکنا"! حالا ماییم و وصیت های پدر! حالا ماییم و خون به جوش آمده! حالا ماییم و کینه انتقام به دل! حالا ماییم و "اللهم انا لانعلم منه الا خیرا".... . .
هدایت شده از حسین مختاری 🇮🇷
4_5845841989009940940.mp3
زمان: حجم: 6.3M
〰〰〰〰〰〰〰〰 ☘صحبت های شب گذشته‌ی حاج‌آقا‌عابدینی در جمع دوستان «اگر آقا شهید شده باشد...» 👈 حتماً گوش بدید و منتشر کنید 〰〰〰〰〰〰〰〰 @hsn_mokhtari
دوستان! هم خودمون حواسمون باشه و هم به دیگران بگیم؛ این شبها تو خیابون برای خدا شعار بدیم نه در جواب کسایی که شعار پهلوی میدن!! اون ها خیلی‌هاشون دشمن نیستن و گمراه هستن دعا کنیم برای هدایت خودمون و اونها. اصلا پهلوی عددی نیست و بحسابش نیاریم،پهلوی سال۵۷ مُرده و ما خودمون رو خرجش نکنیم. خودمون رو خرج الله اکبر کنیم! یاعلی. ✍🏻زینب بنیانی. .
هدایت شده از دیمزن
مهر یا آبان سال گذشته بود. یکی از مجروحین پیجری لبنان نشسته بود مقابلم و به درخواست من داشت ماجرای انفجار پیجرش رو تعریف کرد، تراژدی غافلگیری و جراحت که تمام شد، گفت: ما هرگز فکر نمی کردیم سیدحسن رو از دست بدیم. حزب الله بدون سیدحسن برامون متصور نبود. خدا دید خیلی روی سید حساب کردیم این امتحان رو ازمون گرفت. عده ای بعد از سید در فاز سوگواری و "بیچاره شدیم" و "دیدی چه خاکی توی سرمون شد؟" گیر کردند و عده ای سریع خودشون رو جمع کردند و گفتند: "تا حالا هم خدای سید، حزب الله رو می چرخونده. خدا که نمرده." پرسیدم: "مگه قبلش نمی دونستید که اراده ی خدای سیدحسنه که داره حزب الله رو پیش می بره؟" گفت: "چرا. ولی وقتی می خوای به قله برسی به مرور مسیرت سربالایی تر می شه. از یه جایی به بعد طی مسیر صعودی به نیروی ایمان بیشتری احتیاج داشت و توحید قوی تر می خواست. خدا خواست توحید ما بیشتر بشه تا مسیر برامون قابل ادامه دادن باشه. من سرتکان می دادم و حرفهایش را توی دفترم می نوشتم. تا اینکه گفت: "مطمئن باشید خدا از شما هم این امتحان رو می گیره! مسیر ما یکیه." خودکار توی دستم خشک شد. سرم را بلند کردم و نگاهش کردم. منتظر واکنش من بود. ولی من همیشه از این فکر طفره رفته بودم. هرگز حتی در خیال خودم هم نبودن آقا را نمی توانستم تصور کنم. به محض اینکه چنین خیالی به خاطرم خطور می کرد با خودم می گفتم: "ان شالله من اون روز نیستم." ولی جانباز پیجری آن روز را یکهو زنده کرد و کوبید توی صورتم. چه خوب که چشم نداشت چهره بهت زده من را در آن لحظه ببیند. اما سکوتش می گفت که منتظر است چیزی بشنود. دهنم کویر لوت شد. کلمه ها یکجا در زمین فرو رفتند. تارهای صوتی م اعتصاب کردند. درجا لال شدم. حرفی که گفته بود معقول به نظر می رسید. من نباید آن قدر همه امیدم را به آقا گره می زدم. توحید بیشتر و ایمان بیشتر را می خواستم یا آقا را؟ بعد از جلسه تا خانه به این فکر کردم که اگر در حضور آقا بتوانیم توحیدمان را بیشتر کنیم، خدا مجبور نمی شود با بردن آقا این کار را با ما بکند. ولی ظاهرا نشد. نتوانستیم. حالا که امتحان شدیم باید بتوانیم خودمان را تا قله بکشانیم. ما برای این قسمت انتهایی خیلی هزینه داده ایم. دست ها را بگذاریم روی زانوهایمان و راه بیفتیم. همه ی هم مسیرها هم بیایند. بسم الله. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
آنقدر همه جا سخن از توست که گاهی فراموش میکنم از قفس دنیا پرواز کرده ای.هربار که یادم می آید مثل لحظه اول شوکه میشوم.به خودم بدهکارم.بعد از پیروزی عزاداری مفصلی به خودم بدهکارم. .
من‌با منتخب‌مجلس‌خبرگان‌رهبری، سمعـاً و طاعتـاً بیعـت می‌کنــم. 🖐🏻