eitaa logo
|امـ... ـا بعد|
101 دنبال‌کننده
460 عکس
74 ویدیو
6 فایل
دانشجوی روانشناسی. شیفتهـ ی فلسفهـ. مستِ شعر و ادبیات. کنجکاوِ تاریخ و ماضی. من: @Narges_sadat_Fazeli
مشاهده در ایتا
دانلود
شبح پوچ گرایی بهـ سراغ همهـ آدم ها آمده و همهـ را میشناسد... ولو بهـ اندازه یک دیدار...
امروز فهمیدم سگ سیاه افسردگی بلد نیست چطور بره.ولی بلده چطور برگرده!
دیدی بعضی وقتا یهـ اتفاقای خوبی در شرایط بدی میافتن... کهـ کاش اصلا اتفاق نمی افتاد! من امروز پُر از این "کاش" هام.
عیده! مثلا!
|امـ... ـا بعد|
عیده! مثلا!
دلشون نیومد دلگیر بمونم....
حلقه مهد پسرونه"شیوه گاز گرفتن"اشون رو توضیح میدن! حلقه مهد دخترونه با ناز بهت تذکر میدن"فاطمه کوثر"کامل صدا کنی فقط فاطمه یا فقط کوثر نگی!
یک عدد عمهـ خواهرزاده ها و برادرزاده هاش رو اورده برای معتکف شدن. هم روزه میگیرن هم نماز میخونن هم غریبی نمیکنن... باز بگید عمهـ و خاله بد! 😌
بااین فرفریِ جذاب نقطهـ اشتراکی داریم بهـ مراتب جذاب تر... "میل در آغوش بودن" *‿* پ. ن: همین فسقل همینطوری یک تنهـ سگ سیاه افسرگی رو خاکستر کرد... 🐳
یکی از بهترین نکاتی کهـ دیدم و خوشم اومد از مسجد محمدرسول الله.... سکوی وضو برای اهل سنت داشت... جالب نیست؟! پ. ن:حتما مسجددیگه اهواز هم داره نکتهـ اینجاست کهـ من ندیدم و چون اولین بارم بود، جالب بود.
اینکهـ ببینی بین کلی آدمِ درست حسابی هستی... قلب آدم رو اکلیلی میکنهـ... ✨
خیلی دوست دارم از امشب بگویم، از مداحی کهـ روضه خواند و خواند و خواند و دل مستمع سبک کرد... خیلی دوست دارم از آن لحظه ای بگویم کهـ نسیمی بی قرار بین معتکفین وزید و همهـ در بی خبری و انتظار منتظر ورود بودیم... و چهـ مهمانی خوش قدم تر از شهید گمنام... خوش اومدی مسافر... خیلی دوست دارم بگویم انقدر گریه کردم کهـ در آن نقطهـ زمان، حضور جمعیت، سروصدا، راحیلِ خاله، همه و همهـ از پیش چشمم ناپدید شد و من ماندم و تابوتی کهـ عزیز دربرداشت... خیلی دوست دارم بگویم مهمان سرزده ای کهـ انگار آمده بود تا ظرف لبریز شده صبرم را خالی کند و خط های دلتنگی کتاب دلم را پاک کند و برود... این ها کهـ سیاههـ کردم تنها ذره ای از عمق خوشبختی ام در آن مدت کوتاه بود. پ. ن: رزق قشنگ: گلبرگ روی تابوت! تسبیحم در آغوشِ خوبان میرود و من جامانده و در حسرت حال و هوایشان!