eitaa logo
دانلود
از سال 97 که کیک تولدم پرسپولیس بود.
وقتی خیلی بچه بودیم، کلی از اینا داشتم توو کوچه بازی میکردیم.
[چای‌نعنا]
وقتی خیلی بچه بودیم، کلی از اینا داشتم توو کوچه بازی میکردیم.
بنفش/قرمزه اولین عینکمه اون یکی دومیشه سومیش هم الان به چشممه و سبزه که به زودی باید عوض بشه
اونوقتا که شاپ دوستم کوچیک بود
زهرای لیمو تلخ یه حرکتی زده چندوقته که بنظرم این روزا خیلی بهش نیاز دارم/داریم. سعی میکنه هر روز حداقل یه کار مفید انجام بده و اونو به عنوان نجات دهنده‌ی روز معرفی کنه. چون چنلش تلگرامه متن پیام چندشب پیش رو میزارم: " دلیل اینکه تا الان بیدار موندم همین بود‌. اینکه یک نجاتی داشته باشم بتونم بنویسم. فکر میکنم این ایده ی نجات داره واقعا نجاتم میده:) " و واقعا کار رو درمیاره. نجات دهنده میتونه یه کار هنری، یه پادکست مفید، کتاب، دیدن/تماس یه عزیز، درست کردن یه چیز خوشمزه و هرکاری که اون روز رو کمی رنگ و رو بده، باشه...
اگه جایی دیدید همچین استکانایی داره برام پیج/چنل یا آدرسشو بفرستید. با تشکر...
از 7 صبح هی بیدار شدم و خوابیدم. خوابای رندوم دارکی میبینم. بعد از مدت‌ها خواب یکیو دیدم توو چندسال بعد. یه دختربچه‌ی خیلی خوشگل تپلی داشت که انگار مژه بود بعد دست و پا دراورده. یه مراسم درهم برهم بود که اومده بودن، همه بزرگ شده بودیم( من واقعا 20 سال رو کوچیک میدونم) و خیلی چیزا عوض شده بود. شاید چون یکی از دوستام دیروز خبر داد بچش بدنیا اومده ذهنم اومده توو خواب تعمیم داده نمیدونم.
ساعت 12 باید میرفتم جایی و کلا فراموش کرده بودم، 11 و نیم زنگ زدن، توو خواب و بیداری یادم افتاده 12 ظهر کلاس دارم و اینگونه شد که یادم اومده باید پاشم برا کلاسم بخونم.