[چاینعنا]
وقتی خیلی بچه بودیم، کلی از اینا داشتم توو کوچه بازی میکردیم.
بنفش/قرمزه اولین عینکمه
اون یکی دومیشه
سومیش هم الان به چشممه و سبزه که به زودی باید عوض بشه
زهرای لیمو تلخ یه حرکتی زده چندوقته که بنظرم این روزا خیلی بهش نیاز دارم/داریم.
سعی میکنه هر روز حداقل یه کار مفید انجام بده و اونو به عنوان نجات دهندهی روز معرفی کنه.
چون چنلش تلگرامه متن پیام چندشب پیش رو میزارم:
" دلیل اینکه تا الان بیدار موندم همین بود. اینکه یک نجاتی داشته باشم بتونم بنویسم. فکر میکنم این ایده ی نجات داره واقعا نجاتم میده:) "
و واقعا کار رو درمیاره.
نجات دهنده میتونه یه کار هنری، یه پادکست مفید، کتاب، دیدن/تماس یه عزیز، درست کردن یه چیز خوشمزه و هرکاری که اون روز رو کمی رنگ و رو بده، باشه...
[چاینعنا]
زهرای لیمو تلخ یه حرکتی زده چندوقته که بنظرم این روزا خیلی بهش نیاز دارم/داریم. سعی میکنه هر روز حد
من هر روز میزارم، شمام اگه خواستید توو ناشناس بزارید میزارم چنل✨.
* حلما خانوم رو کنارمون داریم.
از 7 صبح هی بیدار شدم و خوابیدم.
خوابای رندوم دارکی میبینم.
بعد از مدتها خواب یکیو دیدم توو چندسال بعد. یه دختربچهی خیلی خوشگل تپلی داشت که انگار مژه بود بعد دست و پا دراورده. یه مراسم درهم برهم بود که اومده بودن، همه بزرگ شده بودیم( من واقعا 20 سال رو کوچیک میدونم) و خیلی چیزا عوض شده بود.
شاید چون یکی از دوستام دیروز خبر داد بچش بدنیا اومده ذهنم اومده توو خواب تعمیم داده نمیدونم.
ساعت 12 باید میرفتم جایی و کلا فراموش کرده بودم، 11 و نیم زنگ زدن، توو خواب و بیداری یادم افتاده 12 ظهر کلاس دارم و اینگونه شد که یادم اومده باید پاشم برا کلاسم بخونم.