زهرای لیمو تلخ یه حرکتی زده چندوقته که بنظرم این روزا خیلی بهش نیاز دارم/داریم.
سعی میکنه هر روز حداقل یه کار مفید انجام بده و اونو به عنوان نجات دهندهی روز معرفی کنه.
چون چنلش تلگرامه متن پیام چندشب پیش رو میزارم:
" دلیل اینکه تا الان بیدار موندم همین بود. اینکه یک نجاتی داشته باشم بتونم بنویسم. فکر میکنم این ایده ی نجات داره واقعا نجاتم میده:) "
و واقعا کار رو درمیاره.
نجات دهنده میتونه یه کار هنری، یه پادکست مفید، کتاب، دیدن/تماس یه عزیز، درست کردن یه چیز خوشمزه و هرکاری که اون روز رو کمی رنگ و رو بده، باشه...
[چاینعنا]
زهرای لیمو تلخ یه حرکتی زده چندوقته که بنظرم این روزا خیلی بهش نیاز دارم/داریم. سعی میکنه هر روز حد
من هر روز میزارم، شمام اگه خواستید توو ناشناس بزارید میزارم چنل✨.
* حلما خانوم رو کنارمون داریم.
از 7 صبح هی بیدار شدم و خوابیدم.
خوابای رندوم دارکی میبینم.
بعد از مدتها خواب یکیو دیدم توو چندسال بعد. یه دختربچهی خیلی خوشگل تپلی داشت که انگار مژه بود بعد دست و پا دراورده. یه مراسم درهم برهم بود که اومده بودن، همه بزرگ شده بودیم( من واقعا 20 سال رو کوچیک میدونم) و خیلی چیزا عوض شده بود.
شاید چون یکی از دوستام دیروز خبر داد بچش بدنیا اومده ذهنم اومده توو خواب تعمیم داده نمیدونم.
ساعت 12 باید میرفتم جایی و کلا فراموش کرده بودم، 11 و نیم زنگ زدن، توو خواب و بیداری یادم افتاده 12 ظهر کلاس دارم و اینگونه شد که یادم اومده باید پاشم برا کلاسم بخونم.
[چاینعنا]
من هر روز میزارم، شمام اگه خواستید توو ناشناس بزارید میزارم چنل✨. * حلما خانوم رو کنارمون داریم.
روز اول:
نجات دهنده آشپزی در سطح کلان و دور هم جمع شدن بود.
چشمایی که مشخص نبود از پیاز اشک میریزه یا بخاطر داغ و غمه.
+ برداشتن اولین گام برای مراسمای محرم.
امشب با بچهها توو کوچه نشستیم و بزرگترا توو حیاط آشپزی کردن. همسایه رو به رویی یهو درو باز کرد، انتظار نداشتیم نصف شبی کسی بیدار باشه. خورشت که حاضر شد رفتن خونه هاشون اما بچهها موندن.
اولین شبیه که اینجان و لبخندم...