eitaa logo
دانلود
از هیئت که برگشتم نشستم یکی یکی تبریک‌ها رو جواب دادن:)) بعد نشستم پیامای اون‌شب رو خوندم و دلم قرص شد. فردا هم باید به کسایی که زنگ زدن وقتی هیئت و تعزیه بودم زنگ بزنم. برام دعا کنید.
بهبه بیدارا زیادید، بیایید براتون ویس تعزیه بزارم🥲
[چای‌نعنا]
عین بچه دوساله زانوهامو بغل کرده بودم و هق هق میکردم. عکسش دقیقا رو به روم بود، هی توو ذهنم این بود که پارسال این موقع نشسته بوده و داشته میدیده ولی الان اون نیست و عکسش هست.
[چای‌نعنا]
نشسته‌م دارم گوش میدم باز:)) حس کردم شاید براتون جالب باشه از لحن و طرز صحبت شمر و باقیشون بشنوید
[چای‌نعنا]
تازه از اسب افتاده و دارن با شمشیر و خنجر میزنن:) خیلی طولانی تره این تیکه البته*
چه کیفیت صوتا داغون شد فایل کامل رو فرستادا بودم سنگین تر بود😐
[چای‌نعنا]
صحبت‌ها با عقاب، بخوام توصیف کنم یه کفن غرق به خون، روی اسب انگار خوابیده و بعدم پایینه و افسار اسب دستشه و با زانو‌هاش جلو میره:)