eitaa logo
دانلود
[چای‌نعنا]
بیست‌‌وچند سالگی من برای رفتن‌ تو زود بود. سی‌وچند سالگی‌ دوستانم برای بی‌تو شدن زود بود. من حالا حس
بیست روزی میشد مطالعه طرح کلی رو شروع کرده بودم. آقای نون‌صاد میگفت رهبری یه منظومه‌ست که باید مطالعه بشه. جواب تمام سوالاتونو میگیرید. برای هرکاری که ما نیازه انجام بدیم مسیر رو مشخص کردند و ... چندتا کتاب پشت هم ازشون خوندم، یهویی تصمیم شد که طرح کلی بخونم. کتابش رو هم یکی از دوستان به دستم رسوندن شب رو از دلشوره خوابم نبرد. صبح شنبه اسفندماه حوالی 9 صبح مبینا زنگ زده که فائزه مدرسه رو هماهنگ کردم ولی اون یکی خیلی بدمسیره فعلا این یکی رو بچه‌ها رو بفرست میشیم مجموعا 4،5 مدرسه گوشیو قطع کرد اینطوری بودم که انگار فقط چشمامو بستم و باز کردم خستگی و کسالت شدیدی داشتم. توو گوشی میچرخیدم که یسری اخبار دیدم. بابا زنگ زد وسایلتون جمع کنید ظهر با قطار بیایید. بلیطا پر بود گفتیم فردا میاییم. منتظر موند اذان ظهر رو بگن که روزه‌ش خراب نشه خودش اومد. وقتی داشتم وسایلمو جمع میکردم طرح کلی رو برداشتم یه نگاه بهش انداختم و اینطور بودم که آقااا من دارم هر روز بیشتر و بیشتر به خط فکری شما نزدیک میشم. آقاااا دارم میرسم به مرحله‌ای که بین حرفام از حرفای شما میگم و بعد اضافه میکنم طبق بیانات سال فلان تاریخ فلان دیدار با فلان یوقت دستمو وسط راه ول نکنیا... بیشتر از این نمی‌تونم تایپ کنم، اما از وقتی که آقای مولایی این متن رو منتشر کردن، چندین بار خوندمش و هربار بیشتر با تک تک سلولام درکش کردم.
سرم داره میترکه، و هربار که بک میزنم به گذشته‌ای که؛ بگذریم. فقط میدونم که کاش خدا ما رو اینطور امتحان نمی‌کرد.
اگر جمله‌ی "بسیارهم عالی خداقوت" رو ازم بگیرن هیچی ندارم بگم🙏🏻
رفقایی که تهران/قم/مشهد هستید این روزا، میتونید محتوای خام رو برامون بفرستید در خبرگذاری ها کار بشه و ادیت بشه؟ هرکسی تونست ولو یک عکس بسم‌الله. @f_rostami03
امروز کاری که دلم رضا نبود ولی منطقم میگفتم تنها راهه انجام دادم. هنوز ذهنم درگیرشه که درست بود یا نه؟ کاشکی درست باشه.
یه تیکه از مسیری که داشتم میرفتم، به خودم گفتم کاشکی الان به یکی زنگ میزدم و مسیر رو تنها نبودم. همینجوری با خدا داشتم صحبت می‌کردم( اصلنم نترسیده بودم از حالم) که گوشیم زنگ خورد. برای بار nام ممنونم از خدای پر زور حواس جمع.
میدونی چیه؟ وقتی مامان پیشت نباشه، ساعت ده و نیم وقتی نصف یخچال رو خالی کردی و مطمئن شدی هیچی جای غذا رو نمیگیره، تازه تصمیم میگیری که خب شام چی درست کنم؟
[چای‌نعنا]
پاشدم یه پادکست پلی کردم، موهامو گوجه‌ای بستم و شام گذاشتم.
البته که پادکسته رو اصلا دوستش نداشتم تا نصفه گوش دادم، منتظر شدم دستم خالی شه قطعش کنم😒