گرچه از فاصله ی ماه به من دور تری
ولی انگار همین جا و همین دو رو بری
ماه می اید و انگار تویی میخندی
باد می اید و انگار تویی می گذری...
کافه نادری.
دیشب خواب دیدم خواب ان چشمانت را چشمانی که زار میزدند ولی چشمانت حرف میزند نوشته هایی در چشمانت حک
- در نامهی ارسال نشدهاش به او نوشت :
به تو از رنجی که میکشم چه بگویم؟!
بگویم دوری از تو آنقدر برایم سخت است که شکسته شدهام؟!
بگویم بعد گذر اینهمه زمان هنوز دوستت دارم و قلبم متعلق به تو است؟!
بگویم دلم عمیقا برایت تنگ شده و به سختی خودم را قانع میکنم تا نزدیکت نشوم؟!
•|نامه هایی به هیچکس