گر بگویند عاشقان این بوسه بی دین ات کند ،
من تو را میبوسم و از ریشه کافر میشوم .
کافه نادری.
گاهی دلم میخواهد از روزهایی بگویم که رفتند، از لبخندهایی که دیگر نمیشنوم، و از دستهایی که دیگر نم
در سحرگاه امروز باز یاد تو افتادم ،
ولی مثل همیشه محکوم به سکوت بودم . . .
برایت مینویسم
در دفترم ، در ذهنم ، در کاغذ کوچک مچاله شدی ای . . .
نمیدانم هرکجا که بتوانم برایت مینویسم
آری !
هیچ زمانی این نامه ها بدست تو نمیرسد
اما ، من مینویسم .
──
| نامههایی به هیچکس