بغلم کن؛
بغلم کن که من از دنیا بریدم
بغلم کن
اگه میدونستی هر وقتی تو ذهنم آشوب میشه چشمامو میبندم و به تو فکر میکنم...
آروم میشم
هرشب بالشتمو با خیال تو در آغوش میکشم
تو از من بیزاری و نمیخوای منو ببینی
شاید هم میخوای ببینی ولی به من میگی نمیخوام ببینمت
کاش تو مال من بودی
کاش از این بلاتکلیفی و درهم ریختگی ذهنی در میومدم
کاش وقتی بهت میگفتم چخبر، نمیگفتی هیچی
چون من وقتی ازت میپرسم چه خبر انتظار دارم کل روزت رو با جزئیات کامل برام تعریف کنی
قد کوتولهی من، دلم برات تنگه
_نامههایبدوننام
اون شب معمای چشمات رو نتونستم حل کنم اما تا ابد راجبشون مینویسم
_نامههایبدوننام
در تمام زندگانی اینچنین رویا کم است
عاشق و شیدا و دیوانه و بیپروا کم است
در تمام زندگانی یاد تو آرام کند
در دل ویران من یک ذرهای ماوا کم است...
تا تورا دارم عزیزم در دل من غم نیست
در دل این خانه یک هم خانه زیبا کم است
_نامههایبدوننام
کنارم بودی،دوست داشتم، اما یدفعه از پیشم رفتی...
برگشتی و فرصت خواستی
بهت فرصت ندادم چون قلبم رو به اتیش کشیدی...💔
_نامههایبدوننام
کاش دل داشتم که بابت اینکه باعث سختی و عذابم شدی و باعث شدی هر شب از دلتنگی گریه کنم به خدا ازت شکایت میکردم ولی نمیخوام دل ندارم
_نامههایبدوننام
همه می گویند دوست دارم ولی...
بیش از انکه که میگویند دوست دارم
_نامههایبدوننام
معلومه که از رفتارت تعجب نکردم
من اورثینکرم این رفتارت رو هشت ماه پیش
موقع شستن موهام تو حموم حدس زده بودم
_نامههایبدوننام
حالا خیلی بیشتر از چیزی که تا به حال میدونستم هم تو رو میشناسم و هم خودمو برای همینه که میدونم از دست دادنت یه جورایی مثل مردنه.
_نامههایبدوننام