هدایت شده از تبلیغات
🏺 تعدادی سرویس پذیرایی زنجان 🏺
📦به علت نداشتن کارتن حراج شدند👉
شروع قیمت از ۱۹۶۰🥲👇
https://eitaa.com/joinchat/3075605000Cf4b4e23f3f
تخفیف سنگین فقط بدلیل نداشتن کارتن☝️
17.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انیمیشن زیبای مثل نامه
این قسمت : دوستی خاله خرسه
🍿𝐉𝗼𝗶𝗻᎒ @Caarton | کانال کارتون 🎀⃞ ݂🐣
هدایت شده از تبلیغات گسترده ترابایت
406K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینقدر کلیپاش قشنگه ادم دلش میخاد همه رو استوری کنه🙂
کانالی زیبا
پراز پستای قشنگ وعالی
وحس قشنگ.
گاهی شادوگاهی غمگین...⚘
https://eitaa.com/joinchat/1179058760C364c8c8a8e
💠🔸💠
هدایت شده از تبلیغات
4_5836756423781912858.ogg
زمان:
حجم:
542.1K
زنگ خور گوشی شیک ، باکلاس رسید 💜👇
••• @zang
••• @zang
همه از اینجا زنگ گوشی شون برمیدارن😛
9.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 #کلیپ_کودکانه دختر کبریت فروش
🍿𝐉𝗼𝗶𝗻᎒ @Caarton | کانال کارتون 🎀⃞ ݂🐣
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ویدیو آموزش نقاشی گوسفند
🍿𝐉𝗼𝗶𝗻᎒ @Caarton | کانال کارتون 🎀⃞ ݂🐣
هدایت شده از تبلیغات
من سوگل دختری که همیشه مورد غضب و خشم پدرم بودم هیچ وقت محبتی از طرف پدرم ندیدم تا اینکه یه روز صبح بهمون خبر دادن که بابام یکی رو کشته و اونی که کشته بود پسر ارباب بود و فقط قصاص میخواستن تا اینکه یه روز من بدون اطلاع خانوادم برا رضایت رفتم وقتی ارباب منو دید با نهایت سنگدلی باهام برخورد کرد اما وقتی عمه ارباب منو دید شوکه شد نمیدونم چی شد که ارباب اومد گفت به شرطی رضایت میدم که بیای کلفت خونم تو روستا بشی من قبول کردم و وقتی به عنوان کلفت وارد خونه روستایی ارباب شدم با من کاری کردن که .....😭😭😭😭🥺🥺
برای خواندن ادامه داستان روی لینک زیر بزنید👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/3313305221C6ee10644c6
هدایت شده از تبلیغات گسترده ترابایت
همسرم فقط جمعه ها خونه بود
یه روز قبل نامه ریزی کردم حسابی به خودمو و پسرم رسیدم که فردا که روز تعطیلی شوهرم بود باهم خوش بگذرونیم
صبح جمعه بیدار شدم دیدم همسرم لباس پوشیده میخاد بره جایی پرسیدم کجا میری گفت با بچها قراره مجردی داریم قراره بریم کوه، بعد رفتن شوهرم
ما تنها موندیم برا همین سرزده رفتیم خونه مامانم وقتی کلید انداختم .....
https://eitaa.com/joinchat/852428139Cb5930ab5ee
هدایت شده از تبلیغات
دختر ۱۷ ساله همسایمون هرروز صبح از سرویس جا میموند....
مادرش میاومد از شوهرم خواهش میکرد که برسونه شوهر منم میبرد
یه روز صبح که جا مونده بود مادرش باز اومد خواهش کرد شوهرم بردش همیشه نیم ساعت بعد برمیگشت ولی اون روز یه ساعت گذشت نیومد ظهر شد نیومد یهوی صدای داد همسایه اومد که میگفت.....
https://eitaa.com/joinchat/852428139Cb5930ab5ee