ما چون ز دری پای کشیدیم ، کشیدیم
امید ز هر کس که بریدیم ، بریدیم
دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشهٔ بامی که پریدیم ، پریدیم
دیگه بهت راستشو میگم تامی ، دوست دارم
+منم باید بهت راستشو بگم گریس ، دیگه فایده نداره !
بعضی وقتها ما به حس گناه یا اندوهمون میچسبیم ، چون آخرین چیزیه که ما رو به آدمی که از دست دادیم وصل میکنه . دلمون نمیخواد رهاش کنیم ، چون احساس میکنیم دیگه چیزی برامون باقی نمیمونه . ولی این خیلی خطرناکه . رها نکردن خطرناکه ، چون تا زمانی که رها نکنی ، نمیتونی به یاد آوردن رو شروع کنی . اگه خاطراتش رو حفظ نکنی ، اون واقعاً از بین میره .