eitaa logo
Challanges
43 دنبال‌کننده
886 عکس
0 ویدیو
2 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
قطار. قطار آرام می‌غلتید و پنجره‌اش مثل پرده‌ای رو به جهان باز بود. شیشه، لرزان و پر از انعکاس چهره‌ها، گذشته را با بیرون درهم می‌آمیخت. هر شاخه‌ی درختی که رد می‌شد، مثل خاطره‌ای کوتاه از برابر نگاه می‌گریخت. گذرا و محو. مسافر، پیشانی‌اش را به شیشه تکیه داده بود. آن‌سوی پنجره، روستاها، دشت‌ها و رودهایی که پشت سر جا می‌ماندند، شبیه رؤیاهایی بودند که دیگر تکرار نمی‌شوند. هر کیلومتر، وداعی کوچک بود، هر پیچ جاده، آغاز قصه‌ای تازه. پنجره‌ی قطار، نه فقط شیشه‌ای برای دیدن بیرون، که آینه‌ای برای درون بود؛ جایی که آدم هم‌زمان هم تماشاگر راه است، هم اسیر خاطره‌ها.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دریا. دریا، آینه‌ای بی‌انتهاست؛ گاهی آرام مثل دستی که نوازش می‌کند، گاهی خشمگین مثل دلی که دیگر طاقت ندارد. موج‌هایش می‌آیند و می‌روند، مثل حرف‌هایی که هیچ‌وقت تمام نمی‌شوند. کنار دریا که بایستی، انگار کسی بی‌صدا با تو حرف می‌زند؛ قصه‌ی کشتی‌هایی که رفته‌اند، صدف‌هایی که راز نگه داشته‌اند، و افقی که همیشه دست‌نیافتنی می‌ماند. دریا، هم معشوق است، هم پناه؛ هم می‌ترساند، هم آرام می‌کند. اینجا جایی‌ست که آدم دلش می‌خواهد همه‌ی غصه‌هایش را به موج‌ها بسپارد و برگردد سبک‌تر، روشن‌تر، آزادتر.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کلبه. کلبه‌ی چوبی، مثل دلی کوچک و گرم در دل طبیعت است. دیوارهای ساده‌اش بوی چوب خیس‌خورده می‌دهند، سقفش قصه‌ی باران‌ها را حفظ کرده و پنجره‌های کوچکَش رو به جنگل نفس می‌کشند. آتش در شومینه آرام می‌سوزد، مثل قلبی که فقط برای آرامش می‌تپد. اینجا جایی‌ست که سکوت، همدم تو می‌شود و هر صدای باد، شبیه لالایی است. کلبه‌ی چوبی پناهی‌ست بی‌ادعا؛ نه پرزرق‌وبرق، نه پرهیاهو، اما پر از آرامشی که هیچ شهری در خودش ندارد.