eitaa logo
Challanges
43 دنبال‌کننده
886 عکس
0 ویدیو
2 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دیدن کسی که زیرخاک. قبرستان، جایی‌ست که سکوت حرف می‌زند و سنگ‌ها خاطره‌ها را نگه می‌دارند. هر سنگ مزار، داستانی نیمه‌تمام است؛ قصه‌ی آدم‌هایی که روزی نفس کشیده‌اند و حالا با خاک یکی شده‌اند. باد آرام در میان درختان می‌پیچد و گاهی برگ‌ها روی زمین می‌رقصند، مثل لحظه‌ای کوتاه از زندگی که هنوز فراموش نشده. قبرستان، نه فقط پایان، که آینه‌ای از زندگی است؛ جایی که یاد می‌گیری هر لحظه ارزش نفس کشیدن دارد، حتی اگر سکوت همه‌جا را پر کرده باشد.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کلاس. کلاس درس، جایی‌ست که صداها و افکار در هوا شناور می‌شوند. صدای مداد روی کاغذ، برگ‌های ورق‌خورده‌ی کتاب و زمزمه‌ی شاگردان، مثل موجی آرام از زندگی است که در دیوارها می‌پیچد. معلم پشت میز ایستاده، نه فقط آموزش می‌دهد، که چراغی روشن می‌کند؛ جرقه‌ای کوچک که شاید مسیر آینده را بسازد. کلاس درس، جایی‌ست که هر لحظه، حتی سکوتش پر از امید و کشف است؛ جایی که آدم‌ها با افکارشان بازی می‌کنند و رؤیاهایشان شکل می‌گیرد.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دیدن یه خون آشام. او را دید، سایه‌ای که در تاریکی نفس می‌کشید، نوری سرد در چشم‌هایش می‌درخشید، مثل شبِ بی‌مهتاب. قلبت تند شد، اما ترس و کنجکاوی با هم آمیختند؛ حس می‌کردی دنیا یک لحظه برایت متوقف شده است. او نه فقط شکارچی، که آینه‌ای بود از شیاطین درونت؛ چیزی که همیشه پنهان بود، حالا روبه‌رویت ایستاده بود و سکوت می‌کرد. دیدن خون‌آشام، مثل نگاه کردن به شب خودت است: تاریک، اسرارآمیز، و وسوسه‌انگیز، و نمی‌دانی فرار کنی یا تسلیم شوی.