مشکل ما اینه که نمیخوایم قبول کنیم مخاطبمون خیلی بیشتر از اون چیزی که ما میخوایم رو از حرف ها و برخوردهامون متوجه میشه
واقعا آزمون دادن تو این مکان نیاز داره که آدم قدر بدونه و براش تلاش کنه
واقعا بیا یکی از انگیزه هات این باشه که حالا که قراره یه همچین جای قشنگی آزمون بدی لااقل براش بخونی
هشتک من کنکوری وقتی دیگه هیچ راهی واسه ایجاد انگیزه پیدا نمیکنم ....🚶♀🚶
چرا آدم وقتی عکس و فیلمای قدیمی خودش و خونوادشو میبینه احساس میکنه همه رو از دست داده ...
امید فقط خودم که هنوز واسه کنکوری خوندن شروع نکردم و امیدوارم بتونم رتبه برترم بشم
قیافه ی کنکور سراسری😏
قیافه ی فرهنگیان 😑
فیلم دیدن مامان بزرگا این شکلیه که:
ساعت ۹ :
عههه شروع شد ؟!
.
.
خُرررر ...😴
پففف.......😴
.
.
ساعت ۹ و نیم : چییی شد؟
.
.
خررر...😴
پففف......😴
ساعت ۱۰ : عههه تموم شد؟!
( وی شب بعد سر ساعت ۹ جلوی تلوزیون مینشیند و این داستان ادامه دارد ...)
یکی از مزخرف ترین موقعیت ها اون وقتیه که توی جمع آروم یه نفرو صدا میکنی تا کسی نشنوه ولی اون شخص مورد نظرم نمیشنوه و وقتی یکم صداتو میبری بالاتر همه میشنون و منتظرن که ببینن چی میخواستی بگی ... 🤦تازه اگه اون شخص مامان یا بابات باشه بار دوم هم نمیشنوه و جمع همزمان صداش میزنن که فلانی باهات کار داره ...🚶♀🚶
یادمه چند وقت پیش مامان بزرگم کله پاچه داشت همه رو دعوت کرده بود و خلاصه من کنار مامانم نشسته بودم آروم بهش گفتم اگه زبون تو دیس شما افتاد میندازیش برا من؟ گفت باشه . یه دفعه زبونه رو تو دیسش دید یکم بلند گفت عه شانست زبونه رو پیداش کردم . حالا یکی از فسقلیا شنید گفت منم زبون میخوام . این اولین تیکه ی دومینو بود که افتاد . ماشاالله جمعیتم کم نبود همه هم یه فسقلی داشتن . دیگه از هر جای سفره یکی داد میکشید منم زبون میخوام . باید چشمهای مادرا که از شوق میدرخشید رو میدیدین . این فسقلیا که نمیدونستن زبون چه شکلیه مادرا هم هر چه میخواست دل تنگشان میریختن تو کاسه ی بچه هاشونو اوناهم با ولع شروع میکردن به خوردن و به خیال خودشونم داشتن زبون میخوردن. دیگه این گوسفند بدبخت بیست تا زبون پیدا کرد ....
باید یه وقتایی بپذیریم که بعضی ارتباطا نه تنها عمیق تر نمیشن ...بلکه عمیق شدنشون آسیب زا هم هست