آه راستی فراموش کردم بگم که خانوم نورالدینی معاون محترم پرورشی هنوز پنج دقیقه از کلاس نگذشته بود چند نفر از بچه ها را فراخواند برای کمک در پخش کتاب ها
خلاصه بحث که تموم شد معلم عزیز از ما خواست که چند تا از ویژگی هامون که بچه های کلاس با شنیدن اون تشخیص بدن که کیه رو از خودمون روی یه برگه بنویسیم تا وقتی خانوم اونها رو بلند میخونه بقیه با هم حدس بزنن که اون شخص کیه
اما برای من مهم تر از این موضوع که بچه ها بتونن با شنیدن صفت ها اسم من رو حدس بزنن این بود که به این بهانه دوره بیوفتم توی کلاس و نظر واقعی بچه ها درباره ی خودم رو بشنوم در نتیجه بدون توجه به اینکه قرار بود کسی ندونه صفت های خوانده شده رو کی نوشته دونه دونه بچه ها رو صدا میکردم و ازشون درباره ی ویژگی های خودم سوال میکردم
و بزارین بگم که وقتی این سوال رو از هر کدوم از بچه ها میپرسیدم اولین صفتی که مشترکا اون رو میگفتن ( شیخ ) بود . 😂
و تازه بعد از اینکه برای بار هزارم میگفتم که تکراریه یکم فکر میکردن که چی میتونن بگن
و سر جمع صفت ها اینا بود
نفوذ ناپذیر ( در توضیح گفت که همه چیز رو حتما باید با منطق خودت مطابقت بدی تا بتونی بپذیریش ولی خوب من حس میکنم این خیلی اختصاصی نیست چون که همه همینجورن و هیچ کس تا زمانی که منطقش چیزی رو نپذیره اون رو قبول نمیکنه شاید بهتر بود به جای این صفت از دارای منطق بسیار چیدمان شده استفاده کنه باید اضافه کنم این تعریف از خود نیست من فقط در دسته بندی مسائل سختگیری زیادی به خرج میدم برای همینه که پذیرفتن جملات با کلماتی که یکم و فقط یکم جا به جا استفاده شدن برام سخته تا زمانی که پس از تحلیل و تجزیه توسط هر دو شخص مباحثه کننده کلمات در جای دقیقشون قرار بگیرن )
ولی خوب از اونجایی که همه داشتن همین حرکت رو میزدن و من هم مجبور بودم دیگران رو توصیف کنم نشد صفت های بیشتری رو بپرسم و وقت تمام شد و برگه ها به معلم تحویل داده شد
البته مطمئنم یکی دوتا صفت دیگه هم بود که الان یادم نمیاد چی بودن ولی متاسفانه کسی از صفت های بدم چیزی نگفت