Wrapped in things and nothings;
جایی برای نترسیدن از نقص ، عشق ورزیدن به ترک ها و
شکستگی ها؛
دویدن با پاهای زخمی ، برای رسیدن به حقیقت.
با چند فنجون دیلی و روزمرگی
و اندکی نمک
گاهی
وقتی اون موقع هایی که دردام زیاد شده
به عکس آقای شهید نگا میکنم
بغض میکنم.
مث نوه ای که عکس تکیه گاهش رو دیده ،
عکس بابابزرگش که دیگه رفته رو دیده...