Cinnamon🪼"
چنین شتابان کجاٰ میروی،اٰی زندگی؟ این شنبهها که یکی پس از دیگری از دست میروند مگر جز چند خاطره چه
غربت؛ قربت میزاید. آدمی اگر در جامعهی بشری اصطلاحاً غریب باشد. قریب است. تنها اگر تنها باشند، قریبتر به حق تعالی میشوند. دهخدا آورده که گویند قربة در منزلت است و قرب در مکان و قربی در رحم است. غربت؛ قربت میزاید.
#خودنویس
برای داشتن آدمای حال خوب کنی مثل تو ک همه تلاششون رو برای لبخند یه نفر میکنن :
دوستداشتنی بود،خودش نمیدانست اما وقتی میخندید بسیار زیبا و خواستنی میشد..
درونش ذوق عجیبی با هنر درآمیخته شده بود و این باعث میشد بیشتر از همیشه بدرخشد!
از آن دسته از آدم هایی بود ک هرگاه او را میدیدی ناخودآگاه لبخند میزدی و درونت احساس شادی میکردی.
انگار ک لحظه های زندگی را با رنگ های شادی میبافد و نمیگذارد در سیاه و سفید روزگار تنها بمانی. لبخندش هنگام تولد موجودات بافتنی دیدنی است؛ وقتی به چشمهای سیاه و کوچکشان نگاه میکند لبریز میشود از شور و اشتیاق. از آن آدم هایی است ک برای زندگی همه ی شما آرزو مندم.
Cinnamon🪼"
غربت؛ قربت میزاید. آدمی اگر در جامعهی بشری اصطلاحاً غریب باشد. قریب است. تنها اگر تنها باشند، قری
« غروب جمعه »
دوباره غروب جمعه از راه رسید؛ همان لحظهی غریبی که انگار زمان در میان سایههای بلندش متوقف میشود. خورشید، خسته و بیرمق، پشت ساختمانهای شهر پنهان میشود و هوا سنگینتر از همیشه است.
در خیابانها، هیاهوی ماشینها و نگاهِ خیرهی آدمها به افق، بوی خستگیِ یک هفتهی پر از دویدن را میدهد. انگار شهر، با تمام آلودگیها و دلتنگیهایش، زیر بار این غروبِ سوزان نفسگیر شده است. اما در میان این سکوتِ دلگیر، هنوز رگههایی از امید در دلهای مردم جریان دارد؛ امیدی که به روزهایِ بهترِ
پیشِ رو گره خورده است.
روزِ سختی بود، اما بالاخره گذشت. این غروب هم تمام میشود تا جای خود را به سکوتِ شب و آغازِ شنبهای تازه بدهد؛ چرا که هر پایان، نویدبخشِ آغازی دیگر است.
#خودنویس
هدایت شده از Blue.
_