چون میدونم خیلیاتون مثل منِ قدیمی، اهل خودخوری و درونریزی هستید؛ توصیه من بهتون اینه : اگر فردی با کلامش آزارتون میده، شما موظف نیستید تحمل کنید! اگر بخواید خانمی کنید، یکی دوبار تحمل کافیه. کسی که حرفاش نیش و زهر داره، باید باهاش نیشدار حرف زد. بعدش یک آرامشی میگیرید که خدا میدونه. تراپیایه برای خودش.
الان با یکنفر مثل خودش برخورد کردم؛ خیلی روانم آرومه. میتونستم مثل قدیم هیچی نگم و لبخند بزنم و خودمو از درون اذیت کنم. اما چرا آخه؟ اون فرد داره بدون توجه به احساساتِ تو، هرچی دوست داره و به ذهنش میرسه میگه! تو هم در کمال ادب، هرچی آرومت میکنه بگو. 🧚🏻♀️
گورستانیست در دلم، که تمامِ تو را در آن دفن کردهام؛ بیآنکه فاتحهای برایِ رفتنت بخوانم!
Cinnamon🪼"
« غروب جمعه » دوباره غروب جمعه از راه رسید؛ همان لحظهی غریبی که انگار زمان در میان سایههای بلندش
اول که دیدم گفتم جدی جدی باید رفت ها اما بعدش دیدم که نه باید موند
باید موند و لذت برد خب اول که این عکس دیدم نمیدونستم باید از چی لذت برد یهو تمام چیزهایی که باعث میشه توی این دنیای مضحک ازشون لذت برد رندوم از توی ذهنم رد شدن و منم شروع به نوشتن کردم ..
میشه لذت برد از خوابیدن زیر بارون از خندهای مامان از صدای گریه ی یه نوزاد از کخ ریختنهای بچه کوچولو ها از شونه کردن موها
از دست انداختن رفیقات از والیبال بازی کردن از خالی شدن خونه از تموم شدن رمان از ذوق کردن برای کنار هم بودن شخصیت های سریال از خریدن یه لباس جدید از خندیدن به پاره شدن لباس از خوردن ماکارانی با ترشی از افتادن آفتاب توی اتاق از رشد کردن گلها
باید موند و لذت برد از حال خوب رفیقات از نیومدن معلم روزی که امتحان ریاضی داریم از خریدن کفش جدید از کادو های رندوم از اهنگ و مداحیهای قفلی از بلند شدن قد بچها از نرفتن برق از قدم زدن توی شب از اسکیت بازی کردن از خوردن زمین از ارتباط با آدمهای جدید از گرفتن یه عکس
از لذت بردن به دیروزی که امروز حداقل یه قدم ازش جلو تری .
#خودنویس