Cinnamon🪼"
غربت؛ قربت میزاید. آدمی اگر در جامعهی بشری اصطلاحاً غریب باشد. قریب است. تنها اگر تنها باشند، قری
« غروب جمعه »
دوباره غروب جمعه از راه رسید؛ همان لحظهی غریبی که انگار زمان در میان سایههای بلندش متوقف میشود. خورشید، خسته و بیرمق، پشت ساختمانهای شهر پنهان میشود و هوا سنگینتر از همیشه است.
در خیابانها، هیاهوی ماشینها و نگاهِ خیرهی آدمها به افق، بوی خستگیِ یک هفتهی پر از دویدن را میدهد. انگار شهر، با تمام آلودگیها و دلتنگیهایش، زیر بار این غروبِ سوزان نفسگیر شده است. اما در میان این سکوتِ دلگیر، هنوز رگههایی از امید در دلهای مردم جریان دارد؛ امیدی که به روزهایِ بهترِ
پیشِ رو گره خورده است.
روزِ سختی بود، اما بالاخره گذشت. این غروب هم تمام میشود تا جای خود را به سکوتِ شب و آغازِ شنبهای تازه بدهد؛ چرا که هر پایان، نویدبخشِ آغازی دیگر است.
#خودنویس
هدایت شده از Blue.
_
چون میدونم خیلیاتون مثل منِ قدیمی، اهل خودخوری و درونریزی هستید؛ توصیه من بهتون اینه : اگر فردی با کلامش آزارتون میده، شما موظف نیستید تحمل کنید! اگر بخواید خانمی کنید، یکی دوبار تحمل کافیه. کسی که حرفاش نیش و زهر داره، باید باهاش نیشدار حرف زد. بعدش یک آرامشی میگیرید که خدا میدونه. تراپیایه برای خودش.
الان با یکنفر مثل خودش برخورد کردم؛ خیلی روانم آرومه. میتونستم مثل قدیم هیچی نگم و لبخند بزنم و خودمو از درون اذیت کنم. اما چرا آخه؟ اون فرد داره بدون توجه به احساساتِ تو، هرچی دوست داره و به ذهنش میرسه میگه! تو هم در کمال ادب، هرچی آرومت میکنه بگو. 🧚🏻♀️