هدایت شده از ~ آمازون ~
ولی من هر چقدر محبت کردم ، اون لحظه حس کردم اون آدم نیاز به من داره ، پس چرا باید به فکر انتقام باشم اگر کاری که درست بوده رو انجام دادم ؟
هدایت شده از Ꞌꞌ❤️🔥𝐃𝐫𝐚𝐦𝐚 سریالِمیوهای
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آبی رنگ مورد علاقهی اونه 🫐💙 ؛
- @NameVibe 🥹🤍
Cinnamon🪼"
« دلتنگی؟ » دلتنگی معمولاً بهعنوان یک احساس توصیف میشود، اما میشود آن را دقیقتر فهمید. دلتنگی بی
"همه عمر برندارم سر از این خمارِ مستی ؛
که هنوز من نبودم ، که تو در دلم نشستی! "
- آقایِ امامحسین(ع) ؛
من هربار حین سعدی خواندن به این بیت میرسم ، مُحال است محبتِ شما در ذهنمِ نقش نبندد!
هربار به این فکر میکنم مگر محبتی قدیمیتر از عشقِ شما هم وجود دارد؟!
حبّی که گمانم از همان ابتدایِ خلقت، میانِ گلِ وجودمان کاشتند و اشکهایِ ما در غمِ شما ، آبیاریاش کردند.
عشقی که ازلی و ابدیست...
شما همهکسِ زندگیِ مایید آقا.
به وقتش رفیقید ، به وقتش مولا.
به وقتش پناهگاه و به وقتش کشتیِ نجات!
اصلاً ما هرکجا کم بیاوریم ، برمیگردیم به آغوشِ شما. به تار و پودِ پرچمِ هیئتتان .
به زمزمهی نامِ مقدستان. به نان و نمکِ سفرهی شما. به کربلایتان که وطنِ ماست!
دنیا بدونِ وجودِ شما که لطفی ندارد.
ولادتتان مبارکِ ما ،
که هرچه داریم از حُبّ شماست : )✨
[ تولدت مبارك ، قرةالعینِ ما🤍 ]
#خودنویس
Cinnamon🪼"
"همه عمر برندارم سر از این خمارِ مستی ؛ که هنوز من نبودم ، که تو در دلم نشستی! " - آقایِ امامحسین(
در سپهرِ این وطن، شبها تاریک و نفسها حبس است، جز نگهبانِ سرفراز، کیست که با دلی پر از احساس، بر فرازِ مرزها، چون صیادِ تیزبین، به هر جنبش و هر نشانی، با ایمانییقین بنگرد؟
پاسدار، نه یک سرباز، که تجسمِ استواری است،
در برابرِ طوفانِ دشمن، چون کوهی استوار و بلندقامت ایستادگی میکند.
از جان و دل، هدیهای میدهد به این خاک، به نام امنیت، تا سایهی امن و آرام، بر سرِ این مردم بیارامد.
زحماتش، همچون بارانی که در خشکسالی کنعان بر سر مردمان ارغند میبارید امیدوار کننده است.
حکایت از ایثار و از خودگذشتگی دارد.
راهی که در آن گام مینهد، راهِ شهادت است، و آرزویش، رسیدن به دیدارِ یار، در اعلی مرتبات است.
پاسدار، نگهبانِ قلبهای ماست،
و در عمقِ وجودش، عشق به ایران، ریشه دوانده است.
روزت مبارک مامان)))💙
#خودنویس
هدایت شده از جانِ قلم🇮🇷 .
_ راستشو بخوای خستم ، من خیلی خستم
از حرف زدن خستم ، از توضیح دادن ، از تلاش برای رسوندن منظور ، از کجفهمی و یهعالمه سفسطهی دوپا
از بیخودی منت کشی کردن این و اون فقط چون دلم نمیاد دلخور بمونه ولی خودم و خودش خوب میدونیم کی مقصره .
از دیدن خستم . دیدن آدمای خاکستریِ مایل به سیاه که بعضیا بهخاطر اختلال بینایی سفید میبیننشون !
از اون استدلال آورندهی خشک و بیهویتی که با اسم خوشگل عقل و منطق حتی خودش رو هم گول زده.
از وساطت و آبرو گرو گذاشتنی که تهش جز آدم بده شدن نتیجهای نداره .
از نون و نمکی که حرمتش خیلی وقته زیر پا تجزیه شده..
از خوابیدن خستم ، از اینکه بخوابم و تهش بیداری باشه . نه اصلا شاید از بیداری خستم
کاش میشد یکهفته ، یکماه یا حتی یکسال خوابید و بعد بیدار شد ، اصلا نشد هم نشد ..
از سروصدا و حرف زدن خستم
کاش میشد آموزشگاه زبانِ چشم تاسیس میشد و مردم بهجای یادگرفتن زبان انگلیسی زبانِ چشم هارو یاد میگرفتن .
یهعالمه خستگی ، یهعالمه کوفتگی ، یهعالمه افکار بیربط که مغزم رو به یه اتاق آشفتهی کلافهکننده تبدیل کرده
اما عزیزِمن:)!
تا ابد حوصلهی تو رو دارم ، شنیدن صداتو دوست دارم ، دیدنت رو دوست دارم ، حرف زدن با تو رو دوست دارم ..
من خستم ، ولی تو رو دوست دارم :)))
[هیچ]