پس از مرگم نسیم صبحگاهی خواهم شد ، و هر روز در میان موج موهایت خودم را گم خواهم کرد.
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم ،
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی.
-سعدی
دیدمت ، آنجا بودی جایی که برای اولین بار دیدمت ؛ نگاهم کردی دست دراز کردم تا دستانت را بگیرم ناگهان بیدار شدم . . .
و به من گفتند از زیبایی زندگیات بگو ، به عکست خیره شدم و از زیبایی تو برایشان گفتم.
هدایت شده از ꜱᴛᴀʀ ɢɪʀʟ✯
—And you don't know how long I could stare into your picture and wish that it was me "))