هدایت شده از لقمه 🌯
کاپشن صلواتی
تعدادی کاپشن و بلوز شلوار به افراد نیازمند رایگان هدیه داده میشود
همه در کانال زیر موجود است 👇
https://eitaa.com/joinchat/900857945C74dd6fbe00
.
صبح، مکالمهی عاشقانه میانِ زمین و آسمان است،
بگذارید صدای پرندگان، موسیقیِ آرامشِ روح شما باشد؛
صبحتان پر از نغمههای شادی و خوشبختی باشد🧡💛
#صبح_بخیر
هدایت شده از گسترده امید
به اصرار پدرم، زنداداشمو عقد کردم؛ زنی که قرار بود همسر برادرم بشه، نه من!💔
من قباد فخارم، پسر ارشد حاج یونس فخار، یکی از حجرهداران سرشناس بازار بزرگ تهران. مردی که از زن جماعت متنفر بود و سالها با خودش عهد بسته بود هیچوقت ازدواج نکنه؛ اما فرار برادرم درست روز عقدش، همهچیز رو تغییر داد.
پدرم برای حفظ آبروی خاندان فخار، ازم خواست جای برادرم سر سفره عقد بشینم. من موندم و یه عروس غریبه که حالا همسر شرعی و قانونی من شده بود...
اما اون شب، وقتی برای اولین بار با پریچهر تنها شدم و چشمم به صورتش افتاد، ماجرا شکل دیگهای به خودش گرفت!
من زنی رو به عقد خودم درآورده بودم که هیچ شناختی ازش نداشتم؛ غافل از اینکه این ازدواج اجباری قراره زندگی هر دومون رو تغییر بده...
👇🏻 ورود به کانال رمان قباد و پریچهر:
https://eitaa.com/joinchat/3023963714C9c5e554b11
هدایت شده از لقمه 🌯
به اجبار پدرم، زنی رو عقد کردم که قرار بود بهش بگم «زنداداش»…! 😭🔥
پدرم یکی از کلهگندههای تهرانه و من برای حفظ آبروی خانواده مجبور شدم جای برادرم رو بگیرم؛ اما هیچکس نمیدونست این عقد اجباری قراره چه سرنوشت عجیبی برامون رقم بزنه! 😳💔
😍 سرگذشت واقعی، معروفترین رمان اینستاگرام؛ خفن و بدون حذفیات! 👇🏼
https://eitaa.com/joinchat/3023963714C9c5e554b11
7.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چانک 999 🤩
🪴ᯓ𝙅𝙤𝙞𝙣:@ClementdavRuns
هدایت شده از اطلاع رسانی گسترده حرفهای
🔴عروس جوانی مادرشوهرش را کنار سگ می بست و غذای سگ به او می داد😱 ولی اتفاقی افتاد که همه را شوکه کرد😨
عروس جوانی در غیاب شوهرش ، مادر شوهر پیرش را داخل لانه سگ انداخت و به او غذای سگ میداد!
برای اینکه در نبود همسر، بدون هیچ مزاحمتی مردان غریبه را به خانه بیاورد و روابط پنهانی خود را دنبال کند.
هر زمان که پسر زن مسن تماس میگرفت عروس برای لحظاتی ظاهر اوضاع را مرتب میکرد و مادرشوهر را به اتاق خودش میبرد تا وانمود کند همه چیز عادی است. اما به محض پایان تماس، دوباره او را به لانه سگ بر میگرداند ...
یک شب در لانه سگ باز شد و کسی وارد شده که ....😳😱
https://eitaa.com/joinchat/1121518071Cc47b33eadd
ادامه داستان واقعی 👉
ادامه داستان واقعی ☝️
هدایت شده از لقمه 🌯
.
شیر پدرم را میخورم و نان مادرم را ، من چیستم ؟ 😳🤯
دیدن جواب
دیدن جواب
هدایت شده از گسترده امید
شوهرم عاشقم بود و قبل از ازدواج قسم خورد که براش مهم نیست من نازام و هیچ وقت بچه دار نمیشم اما بعد از ازدواجمون خانوادهاش دایم منو تحقیر میکردن و به شوهرم میگفتن زنت ناقصه و ننگه برای ما. اینقدر کوچکم کردن تا شوهرم دلش رو زد و از من رضایت گرفت تا زن بگیره ولی شرط هووم طلاق من بود و شوهرم بیچون و چرا قبول کرد، جایی رو نداشتم برم و به خاطر ترحم هووم تو همون خونه مثل یه خدمتکار کار میکردم تا اینکه هووم حامله شد و به خاطرش جشن بزرگی گرفتن؛ اونشب تو اتاق موندم و فقط گریه میکردم که یهو در باز شد و شوهرم اومد داخل، سریع صورتمو پشوندم تا اشکامو نبینه و گفتم:
- از اینجا برو، همه اومدن بابا شدنت رو تبریک بگن.
انگار حالش خوب نبود و با ناراحتی سر کمدم رفت و چادرم رو به سمتم گرفت و گفت:
- بپوش میریم محضر، نمیتونم دوری از تو رو تحمل کنم... بیقرارتم نیلدا.
https://eitaa.com/joinchat/139068685Cd5aeff5e44
هدایت شده از لقمه 🌯
یکی از اعضا پیام داد و گفت رمانی به اسم «نیلماه» رو دنبال میکرده که از شدت هیجانی بودنش شب تا صبح چشم ازش برنمیداشته اما به خاطر باگ ایتا لینکش رو گم کرده! ما هم براش پیدا کردیم و تصمیم گرفتیم برای شما هم بذاريم😉📛
https://eitaa.com/joinchat/139068685Cd5aeff5e44
این رمان اونقدر عاشقانه و پر ماجرا هست که خودمم عاشقش شدم30m😳😍❌