Cloover 🌒 شبدر
همه عمر بر ندارم سر خود ز آستانش
که فقط سپرده ام دل به علی و خاندانش...
این چه دردیه، خودتو میکُشی به حرم برسونی، میگی برسم حرم رو به ضریح میشینم تا صبح حرف دارم برای گفتن، خواسته هامو میگم، گِلِگی میکنم، حرف دلمو میزنم از نامردی مردم میگم از سختی روزگار و دوری از حرم میگم. ولی تا میرسی به حرم ضریح رو میبینی لال میشی، انگار همه چیو دیگه بهت دادن، حرفی برای گفتن نداری، چیزی برای خواستن نداری کلمه این نیست به زبون بیاری و فقط یه دله سیر میشینی و نگاه میکنی. تا میفهمی وقت وداع شده و کلی حرف نگفته و یه بغض بزرگ مونده تو وجودت و نگاهی که از حرم سیر نمیشه...
Cloover 🌒 شبدر
پتو، بالشت، حوله، باند، لباس، پنکه، بخاری، شلوار، چتر، سفره، بقچه، دستمال، وسیله دفاعی، کلاه و...