شاید زندگی همین باشد؛هر بار چیزی را پیدا میکنی،چیزی دیگر را برای همیشه گم میکنی.
من مملو از خیال او، او خالی از خیال من
در دل غمگسستهام، او بیخبر از حال من.
به تو بر میگردم
پس از مرگ؛
در لباسی دیگر، در جهانی دیگر
و دوباره تو را انتخاب خواهم کرد ...
اعتیاد به قهوه ی چشمانش
نمیدانم دلیل بیخوابی هایم قهوه است یا آن چشمان قهوه ای.
_دخترکم