eitaa logo
‹کـولـه‌بارِعـشق³¹³ ☫ '
1.1هزار دنبال‌کننده
6.9هزار عکس
5.8هزار ویدیو
27 فایل
‌‌‌‌‌‌‌‌‌اینجا سرزمینِ دل‌هایی‌ست که هنوز به نور،امید،عشق و خدا باور دارن🪄🎀 اینجا از خالقِ مهربون و اهل بیت می‌نویسیم از آرامشی که فقط یادِ خدا میده کوله‌بارمون سبک نیست،اما پر نورِ✨🌝 تولدمون:¹⁴⁰³/⁵/⁸ من اینجام: @m_sadat_86 کپی؟!سنجاق چنلُ بخون👀
مشاهده در ایتا
دانلود
منم معتقدم به آدم ها باید شانس دوباره داد. اما این وحوش وقتی با آجر زدن تو سر داداش آرمان شانس دوباره داشتن که ادامه ندن، اما ادامه دادن، با چاقو زدن و باز شانس داشتن ادامه ندن، اما ادامه دادن، وقتی قرآنش رو دیدن و فهمیدن طلبه است شانس داشتن که ادامه ندن اما بدتر زدنش، وقتی بدن نیمه جانش رو تو کوچه ها کشیدن، و موهاش رو کشیدن شانس داشتن که ادامه ندن، اما ادامه دادن، وقتی سرش رو به جدول زدن، پاهاش رو با چاقو بریدن، شانس دوباره داشتن که ادامه ندن، اما ادامه دادن، ۱۵-۲۰ نفر با صبر و حوصله یک نفرو تیکه تیکه کردن، با صبر و حوصله تیکه تیکه اش کردن، و حالا انتظار بخشش دارید؟ داداش آرمان ما، جوان نبود؟ آرزو نداشت؟ آینده نداشت؟ فرزند ایران نبود؟ به بدترین و نامردی ترین شکل ممکن که حتی داعشی هم دلش نمیاد انجام بده داداش آرمان مارو کشتید. جای شما بین مردم و در جامعه نیست، شما بارها فرصت و شانس دوباره داشتید، اما خودتون شانستون رو از دست دادید. قصاص کمترین کار در حق شما جانیان و نامردانه. قاتلان شهید آرمان علی‌وردی به قصاص محکوم شدند...
شروع شــد ، ماجرای ِکـوچه ماجرای ِسیـلی خنده ِقنفـذ پیـری ِحسـن غـم ِعلـی پهلوی ِشکسته در ِسوختـه وا أمُـَّٰـاه 💔 .
رفقا فردا عازم دیار خرم شهر شهر شهیدان و فرشتگان آسمانی ام... 💔 خوبی،بدی دیدید بنده حقیر و حلال کنید🌱🤍🥺 امشب ناشناس میذارم باهم حرف بزنیم قبل رفتن تمام حرفاتونو با جون دل میشنوم🌱🤍
. دنبال شُهرتیم و پی رسم و اسم و نام🥀 غافل از اینکه فاطمه(س) گمنام می‌خرد💔 .
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
● صلیٰ‌الله‌عَلَیکِ یا‌فاطِمَة‌الزَّهرا‌سَلامُ‌الله‌عَلیها _ زَهرا نِوِشت پایِ عَلی کَم نَیاوَرید... ●کوله‌بار‌عشق●
ما عشق را پشت در این خانه دیدیم..💔
‌ از زینتِ دل پرسیدند. حضرت‌ فرمود: زینت دل، ایمان است.🪴 غررالحکم،حدیث۴۱‌۱۰ ‌
423.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و‌بی‌شک‌مادری‌، حضرت‌زهرا‌نخواهد‌شد🥺:))
‌ یکی از مردم کوفه روایت میکند: زمانی که من کودک بودم؛ بار و پیشکشی از اصفهان برای امیرالمومنین آمده بود...
و آن هدیه در حدی بود که دیدم علی‌بن‌ابی‌طالب، میانِ دو تپه ی طلا و نقره ایستاده است! ‌
همه‌ی آن اموال را بین مردم تقسیم کرد؛ تا اینکه چیزی از آن باقی نماند، و خودش با دست خالی به خانه برگشت...! ‌