داشتشھیدمیشد . .
نفسایآخرشبود . .
بھشگفتمحاجیبیایکمآببخور..
گفتمیخوایمنوشرمندهآقاکنی؟
آبوبزارواسهمجروحین!
- بچههاشھدااینطوریبودنا!
یهگردانبایهقمقمهآبسرمیکردن :) . .
#شهدا
داشت محوطه رو آب و جارو میکرد
به زحمت جارو رو ازش گرفتم
ناراحت شد و گفت:
بذار خودم جارو کنم
اینجوری بدیهایِ درونم هم جارو میشن
کار هر روز صبحش بود
کار هر روز یه فرمانده لشکر..
#شهیدمحمدابراهیمهمت
میتواند که تو را سخت زمینگیر کند
دردِ یک بغض اگر بینِ گلو گیر کند.
انتظارش هر دمم عمری به پایان میبرد
وه که این یکدم مرا تا پای عمری پیر کرد