eitaa logo
‹کـولـه‌بارِعـشق³¹³ ☫ '
1.1هزار دنبال‌کننده
6.9هزار عکس
5.8هزار ویدیو
27 فایل
‌‌‌‌‌‌‌‌‌اینجا سرزمینِ دل‌هایی‌ست که هنوز به نور،امید،عشق و خدا باور دارن🪄🎀 اینجا از خالقِ مهربون و اهل بیت می‌نویسیم از آرامشی که فقط یادِ خدا میده کوله‌بارمون سبک نیست،اما پر نورِ✨🌝 تولدمون:¹⁴⁰³/⁵/⁸ من اینجام: @m_sadat_86 کپی؟!سنجاق چنلُ بخون👀
مشاهده در ایتا
دانلود
ـــــ ـ میخوایم امروز دورهـم،یه کوچولو حـرف ِدل بزنـیم (: - حـرف از آدمی که ؛ شاید کمتر از بقیه بهش فکر می‌کنیم ، ولی قصه‌ش قصه ِدل خیلی از ماهاست.. 🏷 | " از حرارت ِگـناه ؛ تا خنـکای توبـه " . [ قصه دل ِحُـر و درس ِبی‌بدیلـش(: ] .
خب بسم اللّٰه
امشب میخوایم یکم راجب ِدرس بزرگی که بهمون داد فکر کنیم . رفقا، تا حالا به این فکر کردین که چقدر یه آدم میتونه تغییر کنه؟
بنـظرم؛داستان ِ“حـُر” واقعاً یه معجزه‌ و یه نشونه‌ ست برامـون (:
یه نفر که اولش تو سپاه یزید بود و راه رو بر امام حسین (ع) بست.. چی شد یهو ورق برگشت؟! تصور کن، صبح ِعاشورا ست . هوا پر از بوی نبرد ِ .
حر ؛ با اون همه مقام و غرور ، جلوی قافله امام حسین (ع) ایستاده راه رو بسته . دلش اما.. انگار سنگین‌تر از هر سنگی شده (: یه چیزی تو وجودش هی داد میزنه : “داری اشتباه می‌کنی ! این مرد، پسر پیغمبره …”
قشـنگ اون لحظه رو تصور کنین… حر، بین دوتا چاه ِعمیق گیر افتاده بود ؛ چاه ِدنیا و آخرت! بین یه زندگی با عزت در دنیا و یه ذلت ِابدی . بین اینکه؛ چشمش ُروی حقیقت ببنده یا برای همیشه از قید و بندها آزاد بشه .
چقدر سخته این انتخاب ، مگه نه؟! .
می‌گن وقتی تصمیم گرفت برگرده ، اونقدر شرمنده بود که دستاش می‌لرزید . سرش رو انداخته بود پایین و جرأت نمی‌کرد تو چشمای امام نگاه کنه . فکر میکرد دیگه تمومه ، راه برگشتی نیست .
اما کی می‌دونست ؛ که بزرگترین بخشش عالم ، منتظرشه؟(: امام حسین (ع) ، با اون عظمتِ‌ش ، چقدر بزرگوار بودن..
که وقتی حر سرش رو پایین انداخته بود و از خجالت آب میشـد ، گفتن : “سرت رو بالا بگیر حـُر! تو آزادی، تو حرّی…”