مهربانم،
در آن سرزمین عشقی متولد خواهد شد، که ثمره ی آن ، روزی نجات خواهد داد مردمانش را!
بجنگ برای زیستن، بجنگ برای خندیدن .
-فاطمهٖ مکی-
نورِ این مهتاب، از روی پنجره پاک نمیشود که نمیشود، با خون شستمش شاید ردی از آن باقی نماند .
-فاطمهٖ مکی-
رنگِ روحِ تو ؛ رخساره ی شفافیت گلبرگ های نیلوفر آلپ را به آغوش کشیده است.
و زمانی که اشک هایت روی گونه هایت روانه میشود ؛ شبنم های آن گل را به خاطر میاورم .
لبخند بزن و اولین نیلوفری باش که خنده بر لب دارد .
-فاطمهٖ مکی-
در ثانیه هایی که تنهایی تورا به آغوش میکشد، دامان پروردگارت را بگیر موجود دوپا !
کجا تورا محبوب تر میخوانند جز آغوش او؟
به غیر پناه ببری باخت داده ای .
-فاطمهٖ مکی-
گاهی دلم چه زود ، پیر میشود.
گاهی هوا گرفته ، نفس گیر میشود.
گاهی ز دودِ بهمنِ کوچک به گِردِ لب،
احوالْ، دود و دم و مشروب میشود ،
گاهی دلم چه گوارا به لب کشید،
آن دم که دمادم ز تو مشهود میشود .
-فاطمهٖ مکی-
1402-5-2.
https://eitaa.com/Conductive_without_electricity
حسین؛...
تو کدام ستاره ای میان این برهوتِ اشکی که کهکشان هارا به لرزه ی گریه های زنان و مردانِ جامانده ی حسینی در میاورد؟...
قبل از اشک های ریخته شده ی داغِ کربلایت،دلمان به هوای اتشِ جهنم گناه نمیکرد و حال ، برای؛ نکند حسین، عذر بخواهد از دیدنمان در قیامت ،جهت بالین پر گناهمان.
-فاطمهٖ مکی-
۱۴۰۲-۵-۲۹
حالم بدِ تنهاییست؛
حالم چه دگرگون است ...
اندر دلِ ما انگار،
خونابه به دندون است...
هرکس که تورا پرسید ؛
حالَشْ تو بگو آخر ؟!
گویَش که نفس دارد .
اما، نه روان در بر ...
-فاطمهٖمکی-
۱۴۰۲/۶/۹