جناب!
سکوت که میکنید ، ما گمان میکنیم حرفی برای گفتن ندارید .
چه میدانیم در مغز نابالغتان پر از سخنان گوهر بار است؟!
لب باز کن مومن ،
حرف بزن .
حرف بزن که هرچی میکشیم از سخن نگفتن است ...
-فاطمهٖمکی-
وقتی غرق خدا بشی
وقتی فرو بری تو اون جلد قشنگش
وقتی به اون همه چیز بودنش فکر کنی ،
وقتی برسی به اون همه ی همه ی همه ی خوب بودنش ، میفهمی هرچیزی بجز اون بچه بازی ای بیش نیست:)
ادم یه وقتایی گریش میگیره از قشنگی خدا:)
چقد قشنگی تو اخه:)!؟
شب شد و قلم در جوهر دوات فرو رفت ،
مهتاب نورش به پنجره ی اتاق کشیده شد و صدای رد شدن ماشین ها گوش را نوازش کرد ...
از سهراب سپهری نوشت،
نوشت :
به سراغ من اگر می آیید
نرم و آهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من...
-فاطمهٖمکی-
بیا برایت از سهراب بنویسم ،
از شعر هایش، شعر هایی که گیسو هایی بلند و معطر دارند ...
بنویسم از روز های بارانیِ سهراب ...
از هوای نم داره شهرش...
بیا سهراب بخوانیم،
از شب دور شویم، پرت شویم به آن شب های شیرین سهراب ،
بیا سهراب بخوانیم ؛
.رسانای بدون برق.
بیا برایت از سهراب بنویسم ، از شعر هایش، شعر هایی که گیسو هایی بلند و معطر دارند ... بنویسم از روز
صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می روید...
.رسانای بدون برق.
بیا برایت از سهراب بنویسم ، از شعر هایش، شعر هایی که گیسو هایی بلند و معطر دارند ... بنویسم از روز
چه کسی می داند که تو در پیله تنهایی خود تنهایی
چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی
پیله ات را بگشا
تو به اندازه پروانه شدن زیبایی...