+ هوا بسیار سرد است ، جوری که انگار سال هاست نیستی ..
به اطراف نگاه کن، تو واقعا سال هاست که نیستی !🥀
راستش را بخواهی تا به حال تورا ندیده ام ، اما یادت جوری هوای زندگیمان را بهاری میکند که زمستان سلام نکرده خداحافظی اش را به سنگ میبندد و با قلاب به سمت ما پرتاب میکند!🪴
مهدی جان ،🫀
صبح ها گذشت...
و غروب ها شب شد ، 🌔..
شب با اشک نبودنت صبح شد و باز هم نیامدی ..
نرخ گناهانمان تا به کی محدود از صورت ماهت خواهد بود ؟💔
مارا نظری کن ، دنیای بدون تو ، بال مگسی نمیارزد:).
-فاطمهٖمکی-
ارغوانم، ارغوان!
خبرت هست ؟
که چندیست ،
بهاریست !
هوایِ سرِ معشوق، بهاریست:)
خبرت هست؟
که روزش همه ابرُ..
هوایش همه اشکُ ..
نوایش همه سودا !
چه دل میکنُد اینجا ؟
چه سر میکشد از راه؟
برایش خبری ده ..
تو او را ثمری ده.,
-فاطمهٖمکی-
_مهتاب چو تو ابر ببیند ز صبح خویش ، باران بزند ابر کند نصف جهان را ...🫀
-فاطمهٖمکی-
-تنت بوی بهار میدهد برای مشام من!
سبز تر از برگ های گلدان مادر بزرگ، چشمان توست ، گویی خرمالو های رسیده ی باغ را از درخت کنار نارنج چیده باشی!
همینقدر زیبا ، همینقدر دل نشین ..🪴
-فاطمهٖمکی-
سلام
صحبت از زخم روح هایتان است ،
هیچ انسانی نباید بعد از جراحت روحی خود ، به خود دستور شاد زیستن بدهد ، حکم بعد از زخم باند پیچی روحتان است!
زخم هایتان را درمان کنید .
خود را از خون های لباس روحتان جدا کنید !
آنگاه که به روحیه ی بالایی در حفظ خود رسیدید و پلی بک به زخم های تان نکردید ، میتوانید به ایستاده ماندن و شاد زیستن فکر کنید ، مستقل شوید، شاد باشید و خود را مرفح کنید
لطفاً اول درمان شوید .
-فاطمهٖمکی-
_بعد چی گفت؟
+گفت قد غمای همه عالم اشک دارم ..
_گریه میکرد خان دایی؟ یا ازینایی بود که میریخت تو خودش و صاف کرده بود روح خودشو؟
+چی بگم والا یه وقتایی فکر میکنم اصلا چیزی ازش باقی نمونده که بخواد غصه بخوره ..
_چکار میکنه پس؟!
+هنوز زندست .
-فاطمهٖمکی-