کوه را با دست کَندن، بهتر از دل کَندن است؛
بینِ هر دل کندنی، جان کندنی رخ میدهد...
از جهان؛ مانده فقط جان که مرا ترک کند.
من چونانم که محال است کسی درک کند.
پای خودا را میگذارم از حقیقت بیشتر،
خسته ام از زندگی؛
از حرف مردم بیشتر ...
هر کس به طریقی دل ما میشکند،
بیگانه جدا دوست جدا میشکند.
بیگانه اگر میشکند حرفی نیست ....
از دوست بپرسید چرا میشکند!
واژه -مرگ- را که گفته که فقط مختص پرواز روح از جسم است؟
ما که روح داریم و پژمرده در جسم مان است چه بگوییم پس.
#خویش نوشت