چه کسی از من مراقبت می کرد؟
هیچ کس ....من آن سایه ای بودم که باید پشت هم می ایستاد ؛
اما حتی نور هم او را یادش می رفت ....
گفته بودی که چرا خوب به پایان نرسید؟
راستش زور من ِخسته به طوفان نرسید.
گر چه گفتند بهاران برسد مال منی ...
قصه آخر شد و پایانِ زمستان نرسید
من گذشتم که به تقدیر خود تکیه کنم
جگرم سوخت ولی عشق به عصیان نرسید.