مینوشد از آن لعل شفقگون همه آفاق؛
اما که در این میکده غم نوشتر از من...
- شهریار
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دِگران
رفتم از کوی تو لیکن عقبِ سر نگران
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران، وای به حال دگران
مثل چشمه ها نبود،مثل آسمون نبود..
اونکه دیونه م کرد ،لایق جنون نبود..
همه چی دروغ بود،همه چی نقاب بود
بخت خوش خیال من خوابِ خوابِ خواب بود....
-من باید می رفتم[چاووشی]
بی کسَ تر از خویش ندیدم، در میان خویشان...
کس نخواست وجودم را دمی ،حتی یاران....
#خویش نوشت