𝗖𝗋𝘆𝗂𝗻𝗀 𝗿𝘰𝘰𝗺
پلک میبندم میون گریههای بیارادهم.
دستتو دورم نگه دار،
من یه شمع رو به بادم..
من مثل زیبایی تو، از سر دنیا زیادم
هم خودم مُردم عزیزم، هم عزیز از دست دادم
-بعد از تو [چاووشی]
دیوانه بمانید، اما مانند عاقلان رفتار کنید...
خطر متفاوت بودن را بپذیرید، اما بدون جلب توجه متفاوت باشید. جایی که همه مثل هم می اندیشند، اصلا کسی فکر نمیکند.
𝗖𝗋𝘆𝗂𝗻𝗀 𝗿𝘰𝘰𝗺
اوکه در خلوت به سیلی صورتش را سُرخ کرد. گونه های سُرخِ سیلی ، چال میخواهد چکار؟
عُمرما رفت کنار قبر ما گُل کاشتن؛
آدم مُرده گلِ هرسال میخواهد چکار..؟
𝗖𝗋𝘆𝗂𝗻𝗀 𝗿𝘰𝘰𝗺
عشق آنگونه قشنگست که خوارت نکند؛ به تمنای حقیرانه دچارت نکند.. عشق آنگونه قشنگ ست؛ که باسنگِ مَ
ماه معشوقِ پلنگ است حواست باشد،
گربه ی وحشیِ ولگرد، شکارت نکند..
سخنِ عشق، نه آن است که آید به زبان
لب فرو بند، که دل حاشیه دارت نکند.
منزل و منزلتِ عشق بلند است بلند...
بر حذر باش کسی بر سرِ دارت نکند؛
خویش را گم کردهام بعد از تو در آوار خویش؛
رحم کن! میترسم از تنهایی بسیار خویش...
شمع جانم را مسوزان بیش ازین دیگر مگو،
اشک میریزد برای گرمی بازار خویش..
بس که من سرگرم رؤیای تو بودم بارها
دیدهام خواب تو را با دیده بیدار خویش
چهرهای دارم که پنهان در نقابی کهنه است.
خیره در آئینهام با حسرت دیدار خویش
باشد ایخورشید پنهان! در حجاب خویش باش...
باز هم خو میکنم با سایهی دیوار خویش:)