27.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پدر موشکی ایران: سلاح به کلی سری خاص ابرقدرتها داریم!
#بچه_حزب_اللهی
@BACHE_HEZBOLLAHi
در خط آتش
#بچه_حزب_اللهی_درخط_اتش @DAR_KHATE_ATASH 🌕✨🌕✨🌕✨🌕✨ #داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_سیصد_هفتاد_سه🎬
#رمان جذاب 📚 آنلاین واقعی:
#داستان_واقعی
#روایت_انسان
#قسمت_سیصد_هفتاد_پنج🎬:
قارون تعدادی از غلامانش را فرستاد تا در بین بنی اسرائیل و حتی مردم مصر جار بزنند که او به مناسبت بنای شهر جدید بنی اسرائیل و خانه ی نوی خودش بنا دارد میهمانی بزرگی بدهد که از همه ی مردم برای شرکت در این میهمانی دعوت به عمل می آید.
فرعون که خود قارون را تغذیه می کرد و این ملاء بنی اسرائیل به نوعی جاسوس و یکی از عوامل فرعون محسوب میشد، عاملی که خون بنی اسرائیل در رگ داشت و اتفاقا نسبت خونی نزدیکی با موسی داشت را در همه حال حمایت می کرد.
شهر در تب و تاب و شور و هیجانی وصف ناپذیر دست و پا می زد، آخر آنها تجربه ی میهمانی های قارون را داشتند و قارون هر چند وقت یک بار به بهانه ای چنین میهمانی هایی میداد تا به ملت فخر فروشی کند و چشم مردم تهی دست و فقیر را به خود خیره کند و آه از نهاد آنان درآورد و این میهمانی ها با هدف خاص برگزار می شد تا همه به جایگاه و پول قارون رشک ببرند و تلاش کنند یکی مثل او شوند، یعنی مردم از سمت موسی و خدایش زده و رؤیایشان نه رسیدن به خوبی ها، بلکه رسیدن به پول و پله و مال و زیوری مثل قارون شود.
شب شده بود و قارون آنقدر مشعل های بزرگ و چراغ های روغنی در اطراف خانه اش روشن کرده بود ،که ان قسمت شهر، مثل روز روشن شده بود و این تازه شبی بود که هیچ خبری در قصر قارون نبود و قرار بر این بود مراسم جشن فردا برگزار شود، اما مردم برای اینکه جایگاه بهتری نصیبشان شود و بتوانند از جایی نزدیک به محل عبور قارون او را نگاه کنند، از شب قبل به محل برگزاری جشن آمده بودند تا برای خود جایی مناسب بگیرند و جمعیتی که آنجا جمع شده بود، با چشم خود میدیدند که گله گله گاو و گوسفند و شتر و مرغ و بوقلمون را به دشت می بردند تا سر ببرند و برای نهار فردا کباب هایی دلچسپ درست کنند.
صبح زود فرش های ابریشمین قرمز بر زمین و همان قسمتی که قرار بود قارون از آنجا رد شود، گستراندند، این فرش ها به صورت جاده ای نرم ابریشمی در آمد که در اطراف آن گل های طبیعی و رنگارنگ قرار دادند و ببیننده ای که این صحنه را میدید حسرت داشتن یک تخته فرش آن را داشت.
جمعیت در اطراف قصر موج میزد که هیاهویی از دور بلند شد و همه فهمیدند که قارون از شهر فرعونیان آمده و به محل جشن رسیده است.
قارون با لباسی بسیار گرانبها که از سرتا به پایش زر دوزی شده بود پیشاپیش دسته ای از زنان زیبا رو که از زیباترین زنان مصر بودند در حرکت بود، پشت سر این زنان کنیزکانی بودند که هر کدام خادمه ی یکی از زن ها محسوب می شدند و پشت سر کنیزان بیش از صد غلام بودند که هر کدام دسته ای کلید بزرگ و سنگین را حمل می کردند و همه می دانستند که این غلامان کلید داران گنجینه های قارون هستند.
قارون از جلوی چشم مردمی تهی دست و زجر کشیده با تفاخر می گذشت و با نگاهی متکبرانه به اطراف نگاه می کرد.
هرکس که قارون را میدید در دل آرزو می کرد که کاش روزی برسد که یک هزارم قارون پول و مال و منال داشته باشد.
قارون دستور داده بود تا در نزدیکی قصرش در میدانی وسیع که برای جشن آماده شده بود، کرسی بسیار مجلل و طلاکاری شده ای قرار دهند تا خود بر تمام امور جشن نظارت داشته باشد. حال او بر کرسی اش تکیه داد و دستور گسترانیدن سفره را داد.
غلامان در بین جمعیت می گشتند و فریاد می زدند: سرجای خود بمانید و به جلو هجوم نیاورید که غذا بسیار است و برای هر کس اندازه ی یک گوسفند بریان غذا هست و همه می دانستند که غلامان بیراه نمی گویند و جشن های قارون پر و پیمان است و علاوه بر گوشت بریان، انواع پلو ها و چلو ها و انواع میوه ها و نوشیدنی ها، انواع نان و شیرینی فراهم است و مردم در این جشن دلی از عزا در می آوردند.
از هر طرف بویی لذیذ مشام مردم را می نواخت، بوی کندر و عنبر و عود و عطرهای خاص که فقط مخصوص قارون و اطرافیانش بود در هوا پیچیده بود و از یم طرف بوی کباب و انواع خوراکی هایی می آمد که مردم در عمر خود به جز در جشن های قارون، جایی دیگر آن را ندیده و نخورده بودند.
#بچه_حزب_اللهی_درخط_اتش
@DAR_KHATE_ATASH
🌕✨🌕✨🌕✨🌕✨
#داستان_واقعی
#روایت_انسان
#قسمت_سیصد_هفتاد_شش🎬:
قارون بریز و بپاش زیاد کرده بود به طوریکه موسی کلیم الله به او تذکر جدی داد و از اینهمه فخر فروشی و تظاهر او انتقاد کرد و به او گوشزد کرد که این بذل و بخشش او که حسرت و غبطه ی اطرافیان را بر می انگیزد در دین جایگاهی ندارد و قارون در مقابل تذکر موسی بر آشفت و همانطور که با انگشت های مملو از انگشتر به مردم اشاره می کرد گفت: من دارم، مال فراوان دارم و برای بدست اوردن این مال تلاش کرده ام و اینک دوست دارم مردم را میهمان سخاوت خودم کنم و مردم هم بدانند و ببینند کسی که عقل و شعورش را به کار گیرد و در موقعیت های مختلف بفهمد چکار کند، سیراب از مال دنیا می شود، همانا من پول خودم می توانم کل
در خط آتش
#بچه_حزب_اللهی_درخط_اتش @DAR_KHATE_ATASH 🌕✨🌕✨🌕✨🌕✨ #داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_سیصد_هفتاد_سه🎬
بنی اسرائیل که هیچ کل مصر را بخرم و در بردگی خود درآورم، پس به سخاوت من اعتراض نکن که حرف تو را بر نمی تابم.
موسی باز هم او را نصیحت نمود و از عذاب خداوند که در این تفاخر شامل حال او میشد، قارون را ترساند و قارون باز هم منم منم کرد و فریاد برآورد: آهای مردم! بدانید دارندگی برازندگی و من دارم می خواهم اندکی از داشته هایم را برای پذیرایی از شما بذل و بخشش کنم.
در این هنگام موسی جلو رفت و رو به قارون نمود و گفت: باشد هر چه تو می گویی درست ، کار کردی و مزدش راستاندی و چنین گنجینه هایی روی هم نمودی گرچه اینهمه گنجینه نمی تواند حاصل کارهای سخت و طاقت فرسا باشد و در کل اموال باید شک کرد اما تو ادعا داری از کار و رنج بدستش آوردی و می خواهی برای مردم بذل و بخشش کنی، پس بذل و بخششت را به یک وعده غذا محدود نکن و از اینهمه گنجینه نیمی از آن را در راه رضای خدا به فقرا انفاق کن و زکات اموالت را به تهی دستان ببخش تا خداوند نیز از اعمالت راضی و خشنود شود همانا خشنودی خداوند در خوشحال نمودن بندگانش و ادای ذکات و انفاق مال است
در این هنگام قارون مشتش را گره کرد و همانطور که از کرسی جواهر نشانش برمی خواست فریاد زد: ای مردم! به موسی اعتماد نکنید که او نقشه های بدی برای شما دارد، اول از شما می خواهد خدایش را بپرستید و برای او نماز بگذارید و بعد از شما می خواهد که از اموال خود در راه این خدا بگذرید و کم کم و به نوبت خود را رئیس و پادشاه شما می خواند و شما را به بردگی بدتر از بردگی فرعون می کشاند.
موسی با شنیدن این حرفها متوجه ذات پلید پسرعمویش قارون شد و دانست او شمشیر از رو بسته و قابل هدایت نیست، پس مجلس را ترک کرد و به دنبال او تعداد کمی از بنی اسراییل روان شدند و این نشان میداد که قارون در بین همین مردم مستضعف بنی اسرائیل هم طرفدارانی دارد، کسانی که چشمشان به مال و منال قارون بود و او را به خاطر داشتن گنجینه هایش می ستودند و آمال و آرزوهایشان در رسیدن به جایگاهی مثل قارون، خلاصه میشد.
موسی از قارون دور شد اما قارون به دنبال نقشه ای بود که موسی را در مصر و بنی اسراییل بی آبرو کند
#بچه_حزب_اللهی
@BACHE_HEZBOLLAHi
🌕✨🌕✨🌕✨🌕✨
#داستان_واقعی
#روایت_انسان
#قسمت_سیصد_هفتاد_هفت🎬:
جریان قارون، در واقع یک بغی و شورش اقتصادی علیه موسی بود که این مورد در آیات قران به وضوح آمده است، اما دلالت فرهنگی جدی داشت.
یعنی باعث می شد فرهنگ الهی توحیدی بنی اسرائیل دچار خدشه اساسی شود. هنگامی که قارون به همراه خدمتگزارانش با زینت خیره کننده خود، نزد بنی اسرائیل می رفت، گویند که همراهان او چهارهزار نفر سوار بودند با اسبهای سرخ. کنیزهای ماهرویی که سوار بر قاطر بودند زین قاطرها از طلا و آنچه زیر زین ها بود پارچه های سرخ رنگ بود. این رفتار قارون که شاید سالی یک بار هم اتفاق می افتاد هر فرد با هر سلیقه ای از بنی اسرائیل را درگیر خود میکرد.
قارون خود را بالاتر از آن میدید که کسی نصیحتش کند و نصیحت هم در او اثری نداشت. قارون نمیتوانست حضور موسی را تحمل کند پس شروع به دسیسه چینی علیه موسی کرد.
قارون پس از مدتها فکر کردن نقشه ای شوم کشید و به خیال خودش با این نقشه آبروی موسی را در بین مردم مومن و غیر مومن بر باد میداد.
روزی به کاخ خود در شهر فرعونیان رفت، او مراودات زیادی داشت، چند نفر را مأمور کرد که فاسدترین زن مصر را برای او بیاورند.
مأموران قارون مستقیم به سمت زنی «باسته» نام رفتند.
نیازی به جستجوی آنچنانی نبود زیرا این زن زیبا که خود را با انواع زیورهای می آراست در کل سرزمین مصر شهره بود و همه می دانستند که باسته هر شب را در خانه ی یکی از بزرگان مصر به صبح می رساند.
او از این شغل کثیفش پول و طلای بسیار در می آورد و از ملاء و بزرگان مصری نبود مگر اینکه شبی او را در کنار داشت.
پس این زن را به نزد قارون آوردند، باسته که فکر می کرد قارون هم هوس او را در سر دارد، سر از پا نشناخته به دربار قارون آمد، چون میدانست قارون فردی بسیار ثروتمند است که ثروتش بیش از ثروت تمام ملاء مصر است.
تا به باسته خبر رسید که قارون او را به کاخش دعوت کرده، فوری به نزد بهترین مشاطه شهر رفت و با هزینه ای زیاد چنان خود را آراست که هر کس با نگاهی گذرا در پی او می افتاد.
باسته زیباترین لباس حریرش را پوشید و به همراه غلامان قارون بر اسبی مجلل که زین و یراقش از طلا بود، نشست و راهی قصر قارون شد.
خیلی زود به قصر رسیدند و او را به حضور قارون بردند.
باسته که فکر می کرد قارون خواستار یک شب خوشگذرانی در کنار اوست، با ناز و افاده ای زیاد در برابر قارون سرش را خم کرد و گفت: مرا به حضور طلبیدید و تا شنیدم، فورا خود را به شما رساندم.
قارون به سر و وضع باسته نگاهی انداخت و گفت: از ظاهرت بر می آید که فوری فوری هم نیامدی، انگار ساعت ها در زیر دست مشاطه ای چیره دست سر کردی!
در خط آتش
#بچه_حزب_اللهی_درخط_اتش @DAR_KHATE_ATASH 🌕✨🌕✨🌕✨🌕✨ #داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_سیصد_هفتاد_سه🎬
باسته لبخندی زد و گفت: این هم به خاطر احترام به جنابتان است، چون قارون هر کسی که نیست و بعد با اشاره به قصر گفت: در و دیوار این کاخ باید شاهد بهترین ها باشند و من خواستم...
قارون به میان حرف باسته دوید و گفت: شنیده ام که هر شب را جایی سر می کنی و از این راه پول هنگفتی به جیب زدی، حالا بگو ببینم هر شب تا صبح خودت را به زحمت می اندازی، عاقبت چقدر مزد به تو میدهند؟!
باسته که بوی پول به مشامش خورده بود، خواست کار خود را خیلی گران قیمت نشان دهد و به دروغ گفت، بستگی دارد به میزبانم اما از پانصد دینار طلا گرفته تا هفتصد دینار، متغییر است تا کرم میزبان چه باشد!
قارون از جا برخواست و همانطور که در تالار قدم میزد گفت: پرس و جو کرده ام، هیچ کس به تو بیش از صد دینار طلا نمی دهد و بعد جلوی باسته ایستاد و گفت: اما من حاضرم هفتاد هزار دینار طلا به تو بدهم...هفتاد هزار...یعنی زندگی تو و فرزندان و نوه ها و نتیجه ها و الباقی را تضمین می کنم و تو می توانی باقی عمرت را بدون اینکه تن به خفت تن فروشی بدهی زندگی شرافتمندانه و بی زحمتی داشته باشی...
قارون حرف میزد و باسته از تعجب دهانش باز مانده بود، او به گوش هایش اطمینان نداشت...هفتاد هزار ...
یعنی در قبال چه کاری این پول را میداد؟!
ادامه دارد...
🖊طاهره_سادات_حسینی
#بچه_حزب_اللهی
@BACHE_HEZBOLLAHi
🌕✨🌕✨🌕✨🌕
#بچه_حزب_اللهی_درخط_اتش
@DAR_KHATE_ATASH
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:
شَهرُ رَمَضانَ شَهرُ اللّه عَزَّوَجَلَّ وَ هُوَ شَهرٌ یُضاعِفُ اللّه فیهِ الحَسَناتِ وَ یَمحو فیهِ السَّیِّئاتِ وَ هُوَ شَهرُ البَرَکَةِ؛
ماه رمضان، ماه خداست و
آن ماهی است که خداوند در آن حسنات را میافزاید و
گناهان را پاک میکند و آن ماه برکت است.
(بحارالأنوار، ج 96، ص 340، ح 5 )
🌹🇮🇷🌹
دعای روز اول ماه مبارک رمضان
🍃✨❤️🍃✨❤️🍃✨❤️
اللَّهُمَّ اجْعَلْ صِيَامِي فِيهِ صِيَامَ الصَّائِمِينَ وَ قِيَامِي فِيهِ قِيَامَ الْقَائِمِينَ وَ نَبِّهْنِي فِيهِ عَنْ نَوْمَةِ الْغَافِلِينَ وَ هَبْ لِي جُرْمِي فِيهِ يَا إِلَهَ الْعَالَمِينَ وَ اعْفُ عَنِّي يَا عَافِيا عَنِ الْمُجْرِمِينَ
خدايا
روزه ام را در اين ماه روزه روزه داران حقیقی قرار ده
و شب زنده دارى ام را
🍃✨🌸🍃✨🌸🍃✨🌸
شب زنده دارى شب زنده داران
و بيدارم كن در آن از خواب بی خبران
و ببخش گناهم را در آن اى معبود جهانيان
و از من درگذر ، اى درگذرنده از گنهكاران
🌹🇮🇷🌹
30 جز قرآن بصورت فایل صوتی و نیاز به دانلود نداره فقط کافيه روی لینک بزنید . این هم هدیه ما به شما بزرگواران با ذکر صلوات
سلامتی امام زمان عج وفرج صاحب الزمان عج بسیار دعا کنید
ختم قرآن سی جزء قرآن کریم هدیه به امام زمان عج الله شروع بفرماید
متشکریم
🍃💐🍃💐🍃💐🍃💐🍃
💐*التماس دعا*💐
جزء 1 ⇨ http://j.mp/2b8SiNO
جزء 2 ⇨ http://j.mp/2b8RJmQ
جزء 3 ⇨ http://j.mp/2bFSrtF
جزء 4 ⇨ http://j.mp/2b8SXi3
جزء 5 ⇨ http://j.mp/2b8RZm3
جزء 6 ⇨ http://j.mp/28MBohs
جزء 7 ⇨ http://j.mp/2bFRIZC
جزء 8 ⇨ http://j.mp/2bufF7o
جزء 9 ⇨ http://j.mp/2byr1bu
جزء 10 ⇨ http://j.mp/2bHfyUH
جزء 11 ⇨ http://j.mp/2bHf80y
جزء 12 ⇨ http://j.mp/2bWnTby
جزء 13 ⇨ http://j.mp/2bFTiKQ
جزء 14 ⇨ http://j.mp/2b8SUTA
جزء 15 ⇨ http://j.mp/2bFRQIM
جزء 16 ⇨ http://j.mp/2b8SegG
جزء 17 ⇨ http://j.mp/2brHsFz
جزء 18 ⇨ http://j.mp/2b8SCfc
جزء 19 ⇨ http://j.mp/2bFSq95
جزء 20 ⇨ http://j.mp/2brI1zc
جزء 21 ⇨ http://j.mp/2b8VcBO
جزء 22 ⇨ http://j.mp/2bFRxNP
جزء 23 ⇨ http://j.mp/2brItxm
جزء 24 ⇨ http://j.mp/2brHKw5
جزء 25 ⇨ http://j.mp/2brImlf
جزء 26 ⇨ http://j.mp/2bFRHF2
جزء 27 ⇨ http://j.mp/2bFRXno
جزء 28 ⇨ http://j.mp/2brI3ai
جزء 29 ⇨ http://j.mp/2bFRyBF
جزء 30 ⇨ http://j.mp/2bFREcc
🌹🇮🇷🌹