امام علی(ع):
[ارزش] جوانى را جز پیران نمى شناسند؛
[ارزش] آرامش (آسایش)را جز گرفتاران نمى شناسند
؛[ارزش]سلامت را جز بیماران نمى شناسند و
[ارزش] زندگى را جز مُردگان نمى دانند.ا
لمواعظ العددیّه/ص218
بسیاری از ما مثل ماهی در آب هستیم.تا زمانی که نعمتی داریم قدرش را نمی دانیم،اما همین که آن را از دست دادیم،تاسف می خوریم.
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
علامه جوادی آملی:
اولین پرچم را در عالم چه شخصی ساخت و به دست گرفت؟
پاسخ به افرادی که پرچمگردانی ۶ ماهه مردم غیورمان را به تمسخر گرفتهاند.
سخنان عجیب و بسیار مهم حضرت علامه جوادی آملی
در مورد پرچم و پرچمگردانی این شبها
🔸️دنیا پر زرق و برق شده!
حرف از پیشرفت است...
اما لبخندی بر لبها نیست!!
برای فهمیدن، حتی نیاز به نگاهی عمیق نیست...
دلها خسته است،
نفسها سرد است و نگاهها گرم نیست!
دنیا غرق در معصیت است...
و گناه دیگر کسی را نمیترساند!!
*یک جا که نه! صد جای کار میلنگد...
امّا
برای نجات فقط یک نفر منجی است!
اللهم عجل لولیک الفرج
روی قبرم بنویسید که خواهر بودم
سالها منتظر روی برادر بودم
روی قبرم بنویسید ندیده رفتم
با تن خسته و با قد خمیده رفتم
بنویسید همه دور و برم ریختهاند
چقدر دستهی گل روی سرم ریختهاند
چقدر مردم این شهر ولایی خوبند
که سرم را نشکستند، خدایی خوبند
چادرم دور و برم بود و به پایی نگرفت
معجرم روی سرم بود و به جایی نگرفت
...من کجا، شام کجا، زینب بی یار کجا؟
من کجا، بام کجا، کوچه و بازار کجا؟
گر زمانی به سوی شاه خراسان رفتید
من نبودم به سوی مرقد جانان رفتید...
روی قبرش بنویسید برادر بوده
سالها منتظر دیدن خواهر بوده
روی قبرش بنویسید که عطشان نشده
بدنش پیش نگاه همه عریان نشده
بنویسید کفن بود، خدایا شکرت
هر چه هم بود، بدن بود، خدایا شکرت
یار هم آن قَدَری داشت که غارت نشود
در کنارش پسری داشت که غارت نشود
شهادت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها تسلیت باد 🖤
🚩 دمت گرم
الا ای آنکه پیش دشمنان سینه سپر داری
یکامشب را ملالی نیست لاتی گام برداری!
چهخوش از اخم قدرتهای پوشالی نترسیدی
ببین! هم میشود، هم میتوانی، هم جگر داری
نشان دادی به دنیا عکس آقای شهیدم را
"دمت گرم و سرت خوش باد" کز حالم خبر داری
به یاد مشتهای مردم مبعوث افتادم
تو را وقتی که دیدم حرفهایی شعلهور داری
اگر تا انتها محکم بیایی با همین فرمان
خدا داند دعای ملتی را پشت سر داری
29.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘میگذرد کاروان روی گل ارغوان
🎥 فیلمی بسیارزیبا ودیدنی از دوران دفاع مقدس و حال و هوای رزمندگان اسلام در جبهه های حق علیه باطل
🥀با آهنگی شنیدنی و خاطره برانگیزاز استاد شهرام ناظری و گفتاری بیادماندنی از سید شهیدان اهل قلم؛ سیدمرتضی آوینی.
🔘یاد باد آن روزگاران یاد باد
11.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فراماسونهای ایران را بشناسید
واقعیت هائیکه فهمیدنش برای همه لازم و ضروری است!!!👌👌
📌 روایتی تلخ.. اما شنیدنی
✍ حدود ۱۶۰ سال پیش ملک التجار روسیه یک دست چای خوری شامل یکعدد سماور زغالی برای امیر کبیر تحفه فرستاد
امیر اندیشید که آیا صنعت گران زِبردست ایرانی می توانند نظیرش را بسازند؟
سالها بعد در ایام نوروز جمعی در باغ چهل ستون اصفهان به تفریح نشسته بودند در این بین گدایی پیش آمد و گفت:
من واقعا گدا نیستم سرگذشتی دارم اگر حوصلهٔ شنیدن دارید برایتان تعریف کنم گفت:
در زمان صدارت امیر کبیر یک روز حاکم اصفهان صنعت گران شهر را احضار کرد و گفت آیا میتوانید کسی را که در میان شما از همه استادتر است معرفی کنید؟ صنعتگران مرا معرفی کردند
حاکم گفت: امیرکبیر برای کار مهمی تو را به تهران خواسته است، به تهران رفتم
سماوری زغالی نزد امیر بود. سماور را آب و آتش نمود و تمام اجزاء سماور را بیان کرد و گفت: میتوانی سماوری مانند این بسازی؟ من تا آن زمان سماور ندیده بودم.
گفتم: بله می توانم
امیر گفت مانندش را بساز و بیاور، سماور را برداشتم مشغول شدم پس از اتمام کار سماور ساخته شده را نزد امیر بردم و مورد پسند واقع شد، امیر پرسید این سماور با مزد و مصالح به چه قیمت تمام شده است؟
من عرض کردم روی هم رفته ۱۵ ریال
امیر دستور داد تا امتیاز نامه ای برای من بنویسند که فن سماور سازی به طور کلی برای مدت ۱۶ سال منحصر به من باشد و بهای فروش هر سماور را ۲۵ ریال تعیین کردند پس از صدور این فرمان گفتند به حاکم اصفهان دستور دادم که وسایل کار را از هر جهت فراهم نماید، در اصفهان به سرعت مشغول کار شده و چند نفر را نیز استخدام کردم
و مجموعا مبلغ ۲۰۰ تومان خرج شد
اما بعد از مدتی به دنبال من آمدند و من را همچون دزدان نزد حاکم بردند، حاکم با خشونت گفت: امیرکبیر از صدارت خلع شده و دیگر کاره ای نیست و باید هر چه زودتر مبلغ ۲۰۰ تومان را به خزانهٔ دولت برگردانی، من پولی نداشتم مصادره اموالم صادر شد ۱۷۰ تومان فراهم شد
برای ۳۰ تومان دیگر مرا سر بازار برده و جلوی مردم چوب زدند تا اینکه مردم ترحم کرده و سکه های پول را به سوی من که مشغول چوب خوردن بودم پرتاب کردند ... آن ۳۰ تومان هم پرداخت شد اما به خاطر آن چوبها و صدمات چشم هایم تقریبا نابینا شد و دیگر نمیتوانم به کارگری مشغول شوم از این رو به گدایی افتادم ...!
✍ این حکایت دویست سالهٔ ماست که غرب پرستان حاضر نیستند مملکت ما روی استقلال بخود ببیند و با تغییر مدیران کار آمد و روی کار آمدن مدیران نا لایق، بکلی زیرساخت هایمان را شخم میزنند، ریل پیشرفت را از بیخ بر میدارند... و ما را به سمت گدایی از غرب هل میدهند!!!
📚#داستان_کوتاه
#نه_به_غرب_پرستی
#مرگ_بر_خائنین_به_کشور
#نهضت_ادامه_دارد