زهرا یه فرشتهی قشنگ بود که اومد تا در آخرین سالهای عمر آقای شهیدمون کنارش باشه و قلبش رو شاد کنه و بعد هم باهم برن به بهشت. خدا قشنگترین وظیفهی دنیا رو روی دوشت گذاشته بود زهرا کوچولوی عزیزم :)
الان یادم اومد که ۸ قسمت سریع و خشن رو اون اربعینی که مامان و ریحانه رفتن و بابا به خاطر من موند خونه و تنها بودیم با بابا باهم دیدیم شبها. ساعت ۹ هم میخوابیدیم و ۲ ، ۳ بیدار میشدیم کتاب میخوندیم. چه نُه روزِ جالب و دردناک و سختی بود.