امتحاناتمون به معنای واقعی کلمه فرسایشیئه. در دو هفته هرروز برامون امتحان چیدن. اونم در صورتی که این ترم درسهامون واقعا زیاد و سنگین بودن. بعضی اساتید هم که بزنم به تخته اگه اندازه یه نخود باهامون راه بیان یا کمکی بکنن! امروز ساعت یک تازه امتحان سوم رو باید بدم و مغزم از رده خارج شده و احساس میکنم داره میسوزه. علاوه بر این تازه متوجه جذابیت محتوای درسها شدم و از افسوسِ درست حسابی درس نخوندن در طول ترم هم دلم میسوزه. ببخشید پماد سوختگی و قهوه دارید؟
خوشحالیهای کوچولومون که غمهای بزرگمون رو از بین میبردن دونه دونه دارن دور میشن و از دست میرن.
غیرمنصفانهترین موضوع با توجه به وضعیت ناپایدار اینترنت و شرایط جنگ در شهرهای مختلف، تأثیر دادن تکالیف و حضور و غیاب در نمرهی نهاییِ دانشجوئه. خیلی از بچهها حتی به منابع کارنوشتها دسترسی نداشتن یا با هزار زور و زحمت آنتنِ رد و بدل کردنِ پیام در فضای مجازی رو داشتن، چه برسه به دانلود و گوش دادن و خلاصه کردنِ صوتهای نیم ساعته. خیلی وقتها اینترنتشون جواب نداده برای حضور زدن توی سایت یا جواب دادن به سوالها چون صدا مدام قطع و وصل میشده یا کلاس بیرون میشدن یا هرچیز دیگه. بعد استاد شما بر میداری ۱۰ نمره میذاری برای این موضوعات؟
باید موشک حتما به ساختمان ریاستجمهوری و صحن علنی مجلس بخوره تا مسئولان باور کنن ما درگیر جنگیم و این جنگ خیلی جدیه؟
هروقت امید و انگیزهتون رو نسبت به زندگی از دست دادید، یادتون بیاد که دوتا انتقامِ تاریخی باید گرفته بشه و بعد بمیریم. انتقام سیلیِ حضرت زهرا سلاماللهعلیها و انتقامِ خونِ آقای شهیدمون. تا وقتی این انتقامها رو ندیدیم به چشم و بابتشون سجدهی شکر به جا نیاوردیم، تا وقتی هیچ نقشی توی این انتقامها نتونستیم ایفا کنیم و قدمی برداریم، حق نداریم از زندگی ناامید بشیم و بمیریم.