هدایت شده از اخترپنجم؛
شاید یکی از بزرگترین موهبت های زندگیم، شماهایید. وقتی یه روز خیلی خیلی خیلی معمولی یه گروه بزرگ زده شد و بعد چند وقت یهویی ماها کنار هم قرار گرفتیم. چهار سال گذشت و امروز و توی این نقطه هر لحظه با خودم گفتم خدایا نمیدونم چه کار خوبی کردم که این آدمارو آوردی توی زندگیم. از راهی که فکرشو هم نمیکردم.
هدایت شده از اخترپنجم؛
و بیشتر از همه دوست داشتم یکم در مورد حانیه برون ریزی کنم و ذوق کنم چون برای اولین بار همدیگه رو دیدیم و حتی لحظه ای حس نکردم که بار اوله. کلی حرف عمیق زدیم، برای اولین بار کنارش نقاشی کشیدم و وای من. چقدر یه ادم میتونه انرژی خوبی داشته باشه :)؟
چقدر میتونه دوست داشتنی و بغلی و درک کردنی باشه؟😭
اگه همینطوری به ممبرِ ساکت و روح بودن ادامه بدید در چنلمو تخته میکنم و میرم یه جایی که آدمها بیشتر دوستم داشته باشن و حرفهای بیشتری داشته باشن.
واقعا آدمهای حسودی که از خوشحالیِ بقیه حس خوبی نمیگیرن و دلشون نمیخواد ببینن منو میترسونن. اونقدری که اندازهی قطر کرهی زمین ازشون فاصله بگیرم و فرار کنم. چه بلایی سر خودتون آوردید که حال خوب آدمها اذیتتون میکنه؟
هدایت شده از بایگانی.🇮🇷
- ده سری بهت گفتم هرچی خواستی به بابا بگو، مامان برات نمیخره که... ولی... گریه کردنم کار بدیه بابا.
#مکالمات بابا و دخترک موطلایی که از سوپرمارکت میومدن بیرون