جدی جدی، برگام از سرعتِ درست شدنِ انتخاب واحدم با توسل به خانم امالبنین ریخت. از ساعت ۸ صبح تا ۱۱ و نیم ظهر روی سایت بودم بالا نمیومد که نمیومد. یه تسبیح توحید نذر کردم و یه مداحی دربارهشون پلی کردیم و شروع کردم خوندن توحیدها. توی یک ربع اونقدر راحت و سریع انجام شد که واقعا برگام :)))))))))))))))
پیامهای کانالها و گروهامو که یه روز چک نمیکنم، بعدش به این فکر میکنم که چه جالب! همچینم محتاجِ دائما چک کردن و خوندنشون نبودم. بدون اونا هم میشه زندگی کرد و خوب بود و حوصلهت سر نره. بعد دیگه سین کردنشون هی سختتر و سختتر و سختتر میشه.
وای گریهم در اومد
دوست ندارممممم
شکل خودت باش ایتای لعنتیییییی
شکلللل خودتتتتتت نه شکل تلگراااام
وقتهایی که نور زرد آشپزخونه روشنه، موهام رو گوجهای بستم و درحالی که با خودم آهنگ میخونم (شایدم فقط تو ذهنم میشنوم) و میرقصم و آشپزی میکنم، شبیه جریانِ زندگیه. لطیفه، شیرینه، و دقیقا مثل رویاهامه.
مغزم درد گرفت. کسی از شما دانشجوی دانشگاه آزاد هست بتونه یه کمکی بهم بکنه؟
@Mrs_Alia