محمد حسین پویانفر | نُواenc_16896684689724703761665.mp3
زمان:
حجم:
4M
از اون مداحیها که رزقِ یهویی میشن و خودتُ توشون میبینی:
وقتی به بچگیم فکر میکنم، عمیقترین دلتنگیم مربوط به ساعتهایی میشه که تو هیئت و حسینیه بوده. با نوکرهای شما آقای امام حسین.
https://eitaa.com/17601913/3112
چه برنامه ای به من میدی که توی ۱۷ سالگی کسی بشم که میخواستی بشی؟
.
خب، این برام مهمه که حرف گوش کن باشی :)
درسها رو مفهومی یاد بگیر، براشون زمان بذار ولی نه طوری که استرس بکشی. این که استرس نداشته باشی واقعا تو رسیدن به موفقیتهای بزرگ خیلی کمکت میکنه.
زبان انگلیسی و یه زبان دیگه مثل روسی رو خوب یاد بگیر و سعی کن تا ۱۷ سالگی مسلط باشی روشون. این خیلی مهمه و من واقعا پشیمونم بابتش.
خیلی کتاب بخون. خیلی خیلی خیلی کتاب بخون. تو ۱۷ سالگی و زمانی که درگیر کنکور میشی نه فکرت اجازه میده و نه فرصتت احتمالا. پس تا قبلش خیلی خیلی خيلی خیلی خیلی کتاب بخون و از فرصت استفاده کن.
یه مهارت یاد بگیر. مهارتی که بتونی وقتی بزرگ شدی ازش استفاده کنی تو رزومه و تواناییهات. میتونه هر چیزی باشه ولی چیزی رو انتخاب کن که از همه جهت مفید باشه.
ورزش کن، مراقب تایم خوابت باش، مراقب تغذیهت باش تا ۱۷ سالگی درگیر ولی مشکل جسمی نباشی :))))))
مراقب انتخاب رفقات باش، اینو بدون که بهترین دوستات خانوادهتن و اونا بهتر از هر کسی میتونن باهات کمک کنن اگر باهاشون رفیق باشی.
با خواهر و برادرهات رفیق باش و باهاشون خوب رفتار کن حتی اگر عصبیت میکنن. با مادر و پدرت از اونا هم بیشتر. وقتی بزرگ بشی، میفهمی که چی میگم.
از آهنگ گوش دادن پرهیز کن. هر چقدر از آهنگ دور باشی روانِ آسودهتری داری. بهت قول میدم.
قرآن بخون، با معنی :)
به معنویتت اهمیت بده و رجوع به چند خط بالاتر، با آهنگ خرابش نکن.
و باز رجوع به اوایل حرفام، از استرس پرهیز کن. واقعا هر طور میتونی استرستُ از بین ببر و کمش کن.
شاید طولانی شد، ولی از اعماق قلبم اینا رو برات نوشتم :) ✨
فکر کنم من باید تو شيراز به دنیا میومدم.
یه اشتباهی شده. آقای کارگردان کات،
لطفا از اول بریم لوکیشن درست.
دقیقا همون روزی که میای تصمیم بگیری خوب باشی، یه دور گریههاتُ کردی پیش دکتر، دقیقا همون موقع، اتفاقی میوفته که یه بغض سمج تو گلوت لونه میکنه، مداحیِ خبر چه سنگینهی سید رضا پلی میشه تو مغزت و چهرهی آرتین میاد جلو چشمات، چادرِ خونی و شاهچراغِ سرریز از اشک و خونِ مظلوم، این خانواده از داغِ مادر شکستن و انگار تقدیره تکرار چادر خونی... رها کن این بغضُ که تا صبح ذره ذره آبت میکنه. خشمُ بگیر تو یه دستت و رنجُ به جون بخر تویی که از سودای مبارزه میسوزی. ببین تهش چیکارهای؟ تهش، تهش، تهِ تهش، یه روزی از همین روزای معمولی اسمت میره تو لیستِ مستانه پریدن؟
سید رضا نریمانیخبر چه سنگینه.mp3
زمان:
حجم:
5.8M
نمیدونم چی تو دلت بوده که اینو خوندی آقا سید، ولی اونقد عمیق و خالص بوده که تو تک تک داغهامون، یه دور، نه، صد دور میشینیم باهاش تو خلوتِ قلبمون، خُرد خاکشیر میکنیم این قلب شکسته رو با این حُزنِ صدات و عمقِ رنجِ کلامت، که خبر چه سنگینه... آره، پُر از درده و بیتابی و غم و سوختن. سوختن. سوختن.