نخل و نارنج ؛
ثانیه ثانیهش درده، بغضه، اشکه، انتظاره، دلتنگیه، بلاتکلیفیه، بلاتکلیفیه، بلاتکلیفیه، نگرانیه، نگرانیه، نگرانیه...
هدایت شده از زُحلخانم؛
رتبه تون هر چی شده فدای سرتون، خودتونو اذیت نکنید بابتش.
شبِ پنجمِ صفر.
قلم و زبان و هر چی، عاجزه از وصفِ غم و درد امشب که متحمل قلبِ جهانِ عزیزِ قلبمون میشه. و همینطور وجودِ کوچک و حقیرِ منِ کمترین که قدیمیها خبر دارن از اوضاع و احوالِ من وقتی پای رقیه خاتون میاد وسط.
یه قول و قرارهایی دو سه سال پیش رد و بدل شد بین من و اخویهای شهیدمون، منتها بعد از اون سال این سومین شبِ پنجمیه که نباید میبود. به هر حال، #اهل و #رفیق این طریق نبودیم و نمیشه حمل بر هیچ اتفاق دیگهای کرد که اگر میبودیم بالاخره این قلبِ لعنتی تسلیم میشد. تسلیمِ این حجمِ عظیم از احساس درد.
به هر حال، عاجزانه خواهشمندم اول برای قلبِ اهل بیت (علیه السلام) و آقا امام زمان (عجل الله) دعا کنید، و بعد اگر صلاح دونستید و لایق بودم، برای قلبِ این حقیر دعا کنید. برای توفیق، برای لطف، برای نگرانی و تشویشِ این روزها...
یا علی.
۳۰ مرداد ۱۴۰۲ شمسی
- ارادتمند، علیا
به این فکر میکنم که درسته الان پُر از استرس و بلاتکلیفی و ابهامم، ولی حالم از خیلیا که اینجا نشستن بهتره.
نمیتونم تصور کنم خدا دقیقا میخواد باهام چیکار کنه و این اتفاقات تا کِی ادامه داره؟ تا کجا؟ چقدر توان دارم و آیا امیدی هست برای روزی که همه چی مثل قبل باشه؟
نخل و نارنج ؛
اربعین هیچیش معلوم نیست؛ نه کربلا رفتنِ اونی که میخواد بره، نه نرفتنِ اونی که نمیتونه بره. بیاید
رفیق جا نمونی،
رفیقی که هر سال حرم دیدمت :)))))))