غریب.m4a
حجم:
1.3M
به مجلس میروم اندیشناک ای عشق آتشدم
بدم بر من فسونی تا قبول طبع یار افتم ..
جداً برا واله و خونه تیمیِ کوچهی صفر یک دلم تنگ شده. اون موقع حالم خیلی بهتر بود.
فکر میکنید امثالِ متهمکنندگانِ سقراط در دادگاه به پایان رسیدند و در آتن خفه شدند؟ خیر آقا. آنها به قرنِ ملاصدرا رسیدند و در ضیافتِ کرکسان در دربار، به او نیز اتهام زدند. آیا فکر میکنید آنها همانجا در تاریخ مدفون شدند؟ خیر آقا. نوادگانشان هنوز هم در میان ما زیست میکنند. این را آنجایی فهمیدم که یک استاد دانشگاه که کتابهای بسیاری نوشته و رئیس دانشگاه است و مسئولیتهای بسیاری در عرصهی علم دارد و از قضا مدعی فلسفه و کلام است، با استدلالی سخن گفت که کودکی خردسال او را به ریشخند میگیرد. بله آقا. با استدلالی سخن گفت که کودکی خرسال او را به ریشخند میگیرد.
نخل و نارنج ؛
به هیچوجه آمادگی شروع شدن مدرسه رو ندارم.
در واقع پتانیسل روبرو شدن با آدما رو ندارم.
میدونین، ما تغییر میکنیم.
بزرگ میشیم و رشد میکنیم و خیلی چیزا تو وجودمون عوض میشه. روحیاتمون، سلیقهمون، رفتارمون، و... این یه چیز خیلی طبیعیه. یه رفتارهایی رو کنار میذاریم و کارای جدیدی جاشونو میگیرن. و خب اجتناب ناپذیره. همین تغییراته که زندگی رو پویا میکنه. در نتیجه، نمیشه توقع داشت روابطمون هم شکل اولیهشون رو حفظ کنن. طبیعتا وقتی ماها تغییر میکنیم، روابطمون هم یه شکل دیگهای میگیرن. حالا اینجا مهمه که کنترل بشن و همینطور حفظ! نه این که مدام با فکرِ همهچی تغییر کرده خودخوری کنیم و رابطهها رو زیر سوال ببریم و به از هم پاشیدنشون کمک کنیم.
جداً ترجیحم اینه که از لحظه لذت ببرم. در لحظه از کنار آدمها بودن و احساساتم لذت ببرم.