عجیب، خودِ کلمه عجیب هم عجیبه.
یا خدا، باز گیر افتادم تو گرداب کلمات.
هدایت شده از دفتر خاطرات خانوم علیا -
شیخ علیا به امید روزی شب به صبح میرسونه و صبح به شب که بهش بگن 'همسایه امام رضا' دورت بگردم :).
دفتر خاطرات خانوم علیا -
بدون ِ شرح :)
الان ۲۵ روز گذشته از اون روز، چه حسی باید داشته باشه؟
هدایت شده از دفتر خاطرات خانوم علیا -
حال دلم بَده ،
صبرم سَر اومده ..
تو هم منُ نخوای ،
بگو کجا برم :)
دنیا پَسم زده ..
هدایت شده از دفتر خاطرات خانوم علیا -
من گاهی، یا مدام، تو سیاهی مطلق افکارم غوطهور میشم، و بعد غرق. و حتی خودمم نمیدونم دقیقا کجام و چطوری باید خودمُ بکشم بیرون از این اوضاع.
هدایت شده از ایتالینواین -
اگه شماهم مثل من شیفتهی
مسجد های رندومِ سر راهتون
هستید، بیاید دست دوستی رو
باهم محکم تر کنیم :))))))
- یه دلیل منطقی بیار که چرا اینقد سختته بری هیئت؟ تو که هر طور شده خودتُ به هیئت میرسوندی!
+ چون باید تنها برم و اصلا از این قضیه که دوست و همراهی ندارم خوشم نمیاد و جالب نیست تو فضای هیئتمون. قانعکننده بود؟